۶ اسفند ۱۴۰۴

اسکندر فیروز؛ از شکارچی تا نگاهبانی از جانِ زمین

باد گرم دشت می‌وزد. جوانی با دوربین و تفنگ ایستاده است. نامش اسکندر است از خاندان فیروز. سال‌ها او را به‌عنوان یکی از نامدارترین شکارچیان ایران می‌شناختند. راه و رسم دشت را می‌دانست، رد جانور را می‌خواند و در شکار کم‌رقیب بود.

ناگهان در سال ۱۳۴۶، در سفری به آفریقا برای شکار شیر و فیل چیزی در درونش شکست. در آنجا در برابر شکوه و زیبایی جان جانوران ناگهان دریافت که «کشتن» پاسخِ شیفتگی به طبیعت نیست. خودش بعدها نوشت که از شکار بیزار گشت. از آن پس، به جای گلوله، دوربین برداشت. به جای شکار تصویر آورد. این دگرگونی، تنها دگرگونی در سرگرمی وی نبود، زاده شدن راهی تازه بود.

بنیان‌گذاری راهی نو در ایران

در همان سال ۱۳۴۶، «کانون شکار» به «سازمان شکاربانی و نظارت بر صید» دگرگون شد و اسکندر فیروز ریاست آن را پذیرفت. او به‌خوبی می‌دانست که پاسداری از طبیعت با بخشنامه پیش نمی‌رود. باید دانش باشد، باید نیروی کارآزموده باشد. پس آموزشکده‌ای بنیان گذاشت تا جوانان را برای نگاهبانی از زیست‌بوم‌ها پرورش دهد. باور داشت که برای نگهداری از زیست بوم، زیست‌شناس (بیولوژیست) و بوم‌شناس (اکولوژیست) لازم است؛ کسانی که سازوکار زندگی در دشت ، کوه و تالاب را بشناسند.

او خود گفته بود بهترین محیط‌بانان، شکارچیان‌اند چرا که دشت را می‌شناسند. اما این شناخت باید در راه پاسداری و نه در راه نابودی به کار رود.

در سال ۱۳۵۰ خورشیدی، نام آن سازمان به «سازمان حفاظت محیط زیست» دگرگون شد و دامنه کارش گسترده‌تر شد و این دامنه شامل «پیشگیری از هر کنشی که به تراز و توازن طبیعت آسیب زند» می‌شد. در زمانی که بسیاری از کشورهای جهان هنوز به زیست‌بوم بها نمی‌دادند، در ایران نهادی رسمی برای پاسداری از آن پدید آمد.

ایران و پیمانی که نامش در جهان ماند

یکی از درخشان‌ترین برگ‌های زندگی او در سال ۱۳۴۹ رقم خورد. این پیمان، پیمان جهانی پاسداری از تالاب‌ها در شهر رامسر بود که به نام «کنوانسیون رامسر» شناخته می‌شود.

آن پیمان که امروز هزاران تالاب در سراسر جهان را دربر می‌گیرد و روز تصویبش (۱۳ بهمن) به نام «روز جهانی تالاب‌ها» شناخته می‌شود، با کوشش و پیگیری زنده‌یاد فیروز به سرانجام رسید.

وی می‌گفت: «این پیمان از ایران بود، برای ایران و برای دنیا».

این نخستین بار بود که ایران بنیان‌گذار یک پیمان جهانی شد؛ افتخاری که نام ایران را در تاریخ درج کرد.

او واژه «تالاب» را جایگزین «مرداب» کرد واژه‌ای که بار زندگی دارد، نه رکود و مرگ. همین دگرگونیِ واژه، نشان از نگاه ژرف او داشت: طبیعت را باید زنده دید، نه بی‌جان.

نگاهی فراتر از زمان

سال ۱۳۵۰، ریاست نشست آماده‌سازی پیمان‌های جهانی در سازمان ملل را بر دوش گرفت و در کنفرانس جهانی استکهلم (۱۳۵۱) نایب‌رییس بود و باید گفت این نخستین گردهمایی بزرگ جهانی درباره محیط زیست بود.

میان سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵ در هیات‌مدیره اتحادیه جهانی نگهداری (حفاظت) از طبیعت و نیز صندوق جهانی طبیعت نقش اساسی داشت. با این همه، هنگامی که پیشنهاد ریاست آن اتحادیه جهانی به او شد، نپذیرفت. چرا که دلش با ایران بود.

در سال ۱۳۵۳، قانون «حفاظت و بهسازی محیط زیست» در ایران به تصویب رسید، قانونی که هنوز نیز اعتبار دارد.

او همچنین اندیشه‌ای شگفت برای پارک پردیسان داشت: ایرانِ کوچک در دل تهران یا بازآفرینی همه زیستگاه‌های کشور در مقیاسی فشرده، تا هرکس با یک گردش، همه گونه‌های زیستی ایران را یکجا ببیند. اندیشه‌ای پیشرو که در زمان خود نمونه‌ای در جهان نداشت، اما چنان که باید، اجرا نشد.

با کوشش او، چهار گونه پهنه پاسداری‌شده در ایران پدید آمد: پارک ملی، اثر طبیعی ملی، پناهگاه حیات وحش و منطقه حفاظت‌شده.

«بهره‌برداری هم‌سنگِ زایش» و توسعه پایدار

سال‌ها پیش از آن‌که واژه «توسعه پایدار» بر سر زبان‌ها بیفتد، او گفت: «برداشت از طبیعت باید برابر یا کمتر از زایش آن باشد، تا اساس منبع پایدار بماند».

اجرای این اندیشه آسان نبود. خودش می‌گفت مانند بالا رفتن از شیبی سخت است. اما این سختی را برای میهن پذیرفت.

قلم، تصویر، آگاهی

او پایه‌گذار عکاسی حرفه‌ای طبیعت در ایران بود. بیشتر عکس‌های کتاب‌هایش را خودش گرفت. کتاب «حیات وحش ایران» مرجعی کم‌مانند شد و جایزه مهرگان علم را گرفت. نسخه کامل‌تر آن به زبان انگلیسی نیز چاپ شد. بر نگارش کتاب‌های «پرندگان ایران» و «پستانداران ایران» نظارت داشت، در دانشنامه ایرانیکا نوشت و مقاله‌های علمی در نشریه‌های جهانی چاپ کرد.

برای آگاهی مردم، مجله «شکار و طبیعت» را راه انداخت. از فیلم‌سازان برجسته جهان دعوت کرد تا از پارک ملی گلستان و توران فیلم بسازند، فیلمی که میلیون‌ها بیننده در جهان داشت. هم چنین برای ساخت فیلمی درباره دریاچه ارومیه کارشناسی از چکسلواکی دعوت کرد.

او باور داشت که اگر مردم بدانند و آگاهی یابند، پاسداری خواهند کرد.

ماندن، با همه توان

اسکندر فیروز با وجود جایگاه‌های بلند در بیرون از کشور، هرگز دل از ایران نبرید. تا واپسین سال‌های زندگی، دل‌نگران تالاب بختگان و دیگر زیست‌بوم‌های ایران زمین بود.

درنهایت اسکندر فیروز در ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ چشم از جهان فروبست، که این هم‌زمان با آغاز هفته منابع طبیعی در ایران بود. گویی زندگی‌اش در رفتن نیز با طبیعت گره خورده بود. ارزش اقدامات استاد فقید اسکندر فیروز آنقدر والاست که ایشان را «پدر محیط زیست ایران» می شناسند.

وی یگانه ایرانی است که به سبب خدمات بی‌رقیبش سه گونه گیاهی و جانوری به نامش نامگذاری شده است.

درس‌هایی برای کنشگران امروز

زندگی او تنها یک خاطره نیست بلکه یک راه است.

۱. دگرگونی از درون آغاز می‌شود: اگر یک شکارچی می‌تواند به پدر تالاب‌ها بدل شود، هر فردی می‌تواند راه خود را نو کند. پیشینه مهم نیست، از آن مهم‌تر اراده است.

۲. دانش، را پشتوانه کنش کن: او آموزشکده ساخت، نیروی کاردان پرورش داد. کنشگر امروز نیز باید دانش را جدی بگیرد و آن را پشتوانه کنش خود کند.

۳. قانون‌سازی و برنامه‌ریزی، ماندگارتر از هیجان است: او قانون نوشت و نهاد ساخت. هیجان می‌گذرد، اما ساختار می‌ماند. بسیاری طبیعت را دوست دارند. اما او نشان داد که مهر، اگر به قانون و نهاد نرسد، زود رنگ می‌بازد. برای اقدامات پایدار در زمینه زیست‌بوم باید برنامه‌ریزی کرد و برنامه‌ها برای ماندگاری و پایداری نیازمند تبدیل شدن به قانون و نهاد هستند.

کنشگر امروز نیز باید از اندوه و خشم فراتر رود و به ساخت چارچوب بیندیشد:

چگونه می توان برنامه‌ای برای زیست‌بومی پایدار در زمینه‌های گوناگون نوشت؟

چگونه می‌توان قانون نوشت؟

چگونه می‌توان نگهبان پرورش داد؟

چگونه برنامه های نوشتاری را اجرا کرد؟

چگونه می‌توان ساختاری برپا کرد که با رفتن ما فرو نریزد؟

۴. آینده را پیش از دیگران ببین: در زمانی که هنوز بیم نابودی گونه‌ها آشکار نبود، او هشدار را شنید.

کنشگر راستین، پیش از آنکه فاجعه همگانی شود، بذر پیشگیری می‌کارد. به بیانی دیگر: پیشگیری، خردمندانه‌تر از درمان است.

۵. درون میدان بایست: او بیرون ننشست و تنها انتقاد نکرد؛ وارد مجلس شد، وارد ساختار شد، از همان‌جا که قانون زاده می‌شود، سخن گفت.

دگرگونی پایدار، از دل کار اجرایی می‌گذرد.

۶. چگونگی بیان و کاربرد واژه‌ها مهم است: تغییر «مرداب» به «تالاب» نشان داد که واژه‌ها می‌توانند نگرش ایجاد کنند.

۷. نگاه ملی، پیوند جهانی: از ایران آغاز کرد، اما جهان را دربر گرفت. کنشگری که ریشه در میهن داشت، ولی شاخه‌هایش جهان را فرا گرفت.

۸. پایداری یعنی هم‌سنگی با زایش طبیعت: هر طرح، هر برنامه، باید با سنجش توان زایش زمین و نگرش پایداری زیست‌بوم باشد.

۹. امید داشتن در شیب سخت: او گفت این راه همچون بالارفتن از شیب تند است، ولی رفت. کنشگر امروز نیز باید بداند آسان نخواهد بود ولی اگر بخواهیم شدنی است.

۱۰. کاری کن که بی‌تو ادامه یابد: نام‌ها می‌گذرند، اما نهادها و بنیان‌ها می‌ماند. بزرگی او در این بود که بنیانی گذاشت که سال‌ها پس از او نیز پایدار ماند.

سخن پایانی

اسکندر فیروز تنها یک مدیر یا نویسنده نبود، او روایتی زنده از این باور بود که می‌توان شیفته طبیعت بود و در همان هال (حال)، پاسدار آن شد.

او نشان داد که ایران می‌تواند آغازگر باشد، نه پیرو.

اگر امروز کنشگری در برابر خشکی تالاب، نابودی جنگل یا فرسایش خاک می‌ایستد، به درستی رد گام‌های وی را دنبال می‌کند. راهی که او آغاز کرد هنوز پایان نیافته است. زمین هنوز نگاهبان می‌خواهد. این راه زیبا را ادامه دهیم.

در پایان بایسته‌ی بیان می‌دانم که برای نوشتن این متن از نوشتار بانو روشنک دهقان با نام «زندگینامه زنده‌یاد استاد فقید اسکندر فیروزپدر محیط زیست ایران»، بهره گرفته شده است و از وی به سبب درج آن نوشتار ارزشمند سپاسگزاری می‌شود.



امرداد - احمدرضا وکیلیان، هموند کارگروه زیست‌بوم انجمن افراز 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر