شاهزاده رضا پهلوی: «ما الان در موقعیتی هستیم که انگار با یک نیروی اشغالگر طرفیم و همه امیدوارند جهان به کمک بیاید؛ به شکل نوعی مداخله بشردوستانه که ضروریست. این تنها راهی است که میتواند برای ما فرصتِ واقعیِ برخاستن علیه رژیمی را فراهم کند که ناعادلانه همه امکانات سرکوب را در اختیار دارد. فقط جهان میتواند با برابر کردن زمین بازی به ما کمک کند. برای همین همه منتظر اقداماند- زودتر نه دیرتر- تا جانها نجات پیدا کند»

کیهان لندن: استفن تامپسون مؤسس و مدیر پایگاه خبری «ویزِگراد۲۴» مستقر در بریتانیا که از سال ۲۰۲۰ فعالیت خود را شروع کرده، اخیرا مصاحبهای حضوری با شاهزاده رضا پهلوی داشت که متن آن را در ادامه میخوانید.
استفان تامپسون: امروز مهمان برنامه شاهزاده رضا پهلوی است؛ از نگاه برخی رهبر غیررسمی اپوزیسیون ایران در تبعید و از نگاه بعضی دیگر، رهبر رسمی. خیلی خوشحالم که اینجا با شما هستم.
شاهزاده رضا پهلوی: من نیز خوشحالم و از شما برای این دعوت ممنونم.
-خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید. ما در شرایطی بسیار خاص با هم دیدار میکنیم؛ سرکوب دیوانهوار و کشتار بیرحمانه است. به ما بگویید در ایران چه میگذرد و چه احساسی دارید؟
– هیچ کلمهای نمیتواند شدت خشونتی را که اتفاق افتاد توصیف کند. حداقل آماری که داریم، بیش از ۳۶ هزار نفر است… ممکن است ارقام بالاتر هم باشد. این فقط کشتنِ مردم در خیابان نیست؛ آنها را در بیمارستان تعقیب میکنند و روی تخت بیمارستان تیر خلاص میزنند. بیش از ۴۰ هزار نفر بازداشت شدهاند. بیش از ۳۰۰ هزار نفر زخمیاند. به زنان در زندان تجاوز میشود. از نظر سطح خشونتی که به کار گرفتهاند، واقعاً فاجعهبار است. با این حال، ایرانیها همچنان ایستادگی میکنند. از شب همان کشتار، هر شب از پشتبامها شعار دادهاند. شما حمایت گسترده ایرانیان خارج کشور را هم دیدهاید؛ از استرالیا تا کانادا و اینجا در اروپا. همه کنار هم ایستادهاند و در این خیزش از هم پشتیبانی میکنند. واقعیت این است که ما الان در موقعیتی هستیم که انگار با یک نیروی اشغالگر طرفیم و همه امیدوارند جهان به کمک بیاید؛ به شکل نوعی مداخله بشردوستانه که ضروریست. این تنها راهی است که میتواند برای ما فرصتِ واقعیِ برخاستن علیه رژیمی را فراهم کند که ناعادلانه همه امکانات سرکوب را در اختیار دارد. فقط جهان میتواند با برابر کردن زمین بازی به ما کمک کند. برای همین همه منتظر اقداماند- زودتر نه دیرتر- تا جانها نجات پیدا کند و در مبارزه ما برای آزادی، شمار کشتهشدگان کمتر شود.
-برخی از ویدئوهایی که از ایران بیرون آمدهاند واقعاً هولناکاند؛ از جمله ویدئویی که خیلی تکانم داد: نیروهای سپاه با خودرو حرکت میکنند و عملاً از روی معترضان رد میشوند. این تصاویر عمدتاً در شبکههای اجتماعی به ویژه «ایکس» پخش شده و ایرانیان خارج کشور، مخالفان و کسانی که علیه رژیم ایستادهاند، تبدیل به صدای مردم ایران شدهاند. اما چیزی که برای من در تماشای مبارزه شما و مردم ایران علیه رژیم اسلامی برجسته است، اینست که رسانههای جریان اصلی، در مقایسه با میزان این سرکوب، تا حد زیادی سکوت کردهاند. شما الان گفتید ۳۶ هزار کشته فقط در تهران. در مقابل، جنگ غزه دو سال توجه رسانههای جریان اصلی را جلب کرد؛ هر هفته، هر شنبه، در هر پایتخت، دهها تجمع و صدها هزار نفر در خیابان. به نظر شما چرا رسانههای جریان اصلی به رنج مردم ایران به اندازه رنج مردم غزه علاقه نشان ندادهاند؟
-واقعاً شبکههای اجتماعی نقش کلیدی دارند تا آنچه در خیابانهای ایران میگذرد به گوش جهان برسد و متأسفانه رسانههای جریان اصلی تقریباً از این پوشش غایب بودهاند. چون شاید به نوعی با روایت آنها سازگار نیست؟ یا اینکه معیار دوگانهای در کار است؟ قضاوتش با افکار عمومی. اما روشن است که آنها در توصیف چیزی که در تاریخ معاصر بیسابقه است، غیبت جدی داشتهاند: بیش از ۳۰ هزار نفر در کمتر از دو روز تنها در منطقهی تهران کشته میشوند و انگار مسئله به قدر کافی «مهم» نیست که رسانههای جریان اصلی پوشش بدهند. و میدانید، بالاخره یک جایی باید پاسخگو باشند. پوشش ندادنِ چنین تراژدیای یا ناآگاهیِ مطلق است یا بدتر، تقریباً بازی در زمین رژیم و تبدیل شدن به ابزار تبلیغاتی آن که همیشه اعمال کثیف خود را پنهان کرده است. رژیمی آنقدر مستأصل که در تاریکیِ کامل مردم کشور را قتلعام میکند؛ رژیمی آنقدر درمانده و ضعیف که ناچار است بیش از ۵ هزار شبهنظامیِ غیرایرانی را از لبنان، فلسطین، افغانستان و عراق وارد کند تا کار کثیف را برایش انجام دهند و مردم ایران را در خیابان بکُشند؛ چیزهایی که رسانهها دربارهاش حرف نمیزنند.
فکر میکنم خیلی از ایرانیها مثل من از این وضعیت واقعاً خسته و عصبانیاند؛ بدیهیترین کارِ یک خبرنگار این است که «خبر» را گزارش کند. امیدوارم بالاخره به این موضوع برسند و بفهمند پوشش دادنِ آن یک تعهد اخلاقی است. یک روزنامهنگار نمیتواند نسبت به چنین سطحی از نسلکشی بیتفاوت یا بیخبر بماند.
-جامعه ایرانیان خارج کشور چندین اعتراض را سازمان داده است؛ تصاویر شگفتانگیز جلوی سفارتخانهها، با پرچم شیروخورشید. هربار آن را میبینم کمی احساساتی میشوم. خانواده من هم در تبعید بودند؛ من نیمهلهستانیام و خانوادهام هم تبعید را تجربه کردهاند، برای همین این ماجرا از یک جهت برایم آشناست و از همان زاویه عواطف مرا بیدار میکند. دیاسپورای ایرانی دارد توجهات را به فجایعی که این روزها در ایران رخ میدهد جلب میکند. شما از جهان غرب چه میخواهید انجام دهد؟ روایت کردن یک چیز است و بیرون آوردن تصاویر کاریست که آدمهایی مثل من هم میتوانند انجام دهند. اما در عمل از دولتهای غربی چه میخواهید؟
-وقتی میبینید رهبران کشورها دارند مواضع خیلی قاطع میگیرند، مثلاً صدراعظم مرتس [آلمان] که میگوید این رژیم مشروعیت خود را کاملاً از دست داده، وقتی یک نظام نامشروع میشود، منطقیاش این است که بپرسید: پس چه چیزی مشروع است؟ آیا این آرزوی مردم ایران نیست که بالاخره باید به رسمیت شناخته شود؟ ۴۰ سال است غرب عملاً سیاست «مماشات» را پیش برده، با این امید که شاید این رژیم رفتار خود را تغییر دهد، به اندازه کافی «عاقل» شود که پای میز مذاکره بیاید و استراتژی خود یعنی یعنی رادیکالیسم و افراطگرایی و تروریسم در منطقه و فراتر از آن را متوقف کند. اما این اتفاق نیفتاده است. در عوض، امروز به اینجا رسیدهایم: رژیمی که چهار دهه با طناب مماشات نجات پیدا کرده ولی تا همین امروز هیچ نشانهای از تغییر به چیزی غیر از آنچه هست نشان نداده است؛ و نمیتواند هم نشان بدهد، چون همانطور که همیشه گفتهام، این در «دیاِناِی» آنهاست. با جهان آزاد و دموکراتیکی که به حقوق بشر احترام میگذارد، آزادیهای فردی را ارزش میداند و از حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی حفاظت میکند، سازگار نیست. این رژیم اساساً برای صدور یک ایدئولوژی شکل گرفته؛ به زیان مردم ایران و علیه منافع جهان آزاد.
-پس شما از یک مداخله نظامی دفاع میکنید…
-این یک مداخله بشردوستانه است چون جهان دیگر نمیتواند این اندازه سرکوب و کشتارِ خیابانی را تحمل کند. این نخستین بار هم در جهان نیست. منظورم اینست که گاهی جنگها با مداخلهای از همین نوع پایان یافتهاند…
-البته؛ همینطور است…
همچنین میتوانند بیشتر کار کنند تا ارتباط ایرانیها از جهان قطع نشود. دسترسی به اینترنت و اطلاعات حیاتی است و در هر مرحله میتواند ابزار بسیار مؤثری برای ما باشد. و در نهایت، آماده باشند یک دولت انتقالی را به رسمیت بشناسند که پاسخ مشروع به خواست مردم ایران در برابر رژیمی است که مشروعیت آن را کاملاً از دست داده. اینها گامهای ملموسی است که جهان میتواند برای کمک به ما بردارد و در پایان خواهند فهمید این کار نه فقط به نفع مردم ایران، بلکه به نفع منافع خودشان هم هست.
-یکی از چیزهایی که شاید درباره ایران بد فهمیده میشود، میزان نفوذ این کشور در خاورمیانه و نقشی است که ایفا کرده، از جمله در جنگ اسرائیل و حماس. اسرائیلیها فقط با حماس نمیجنگیدند بلکه با چندین نیروی نیابتی میجنگیدند. درباره نقش [رژیم] ایران به عنوان عامل بیثباتی در خاورمیانه بیشتر توضیح میدهید؟
-رژیم همچنان برای اینکه «خلافت شیعیِ» امروز خودش را بنا کند و آن را به جهان صادر کند، از نیروهای نیابتی زیادی استفاده میکند. چه حمایت از حماس باشد، چه حزبالله، چه حوثیها؛ و حتی تا خاک اروپا و نیمکره غربی هم میرود؛ با سازمانهای تروریستی یا «هستههای خفته» که از ساختارهایی تأمین مالی میشوند که مستقیماً به خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، وصلاند؛ مثلاً هدف گرفتن شهروندان بریتانیایی در خاک بریتانیا…
-میتوانید چند نمونه مشخص از عملیاتهایی بدهید که [رژیم] ایران در کشورهای غربی برای بیثبات کردن آنها انجام داده؟
-من درواقع نقشه کاملِ ساختارها و نهادهایی را با جزئیات ارائه کردهام که در پوششِ «بنیاد» یا «مرکز» فعالیت میکنند و مستقیماً زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، هستند که در خاک اروپا عمل میکنند در مورد بریتانیا اینکه چطور شهروندان بریتانیایی را هدف میگیرند: از جامعه یهودی، روزنامهنگاران تا مخالفان و… این شبکه گسترده است؛ تازه این غیر از آنست که درباره عملیاتهای پولشوییشان صحبت کنیم که خیلی از آنها نیز باز به سپاه پاسداران گره میخورند و اینکه چرا «تروریستی اعلام کردن سپاه» مدام به عنوان یکی از اقدامات ضروری مطرح میشود؛ که البته بحث جداگانهای است. اینها روشهایی است که رژیم تا امروز با جنگهای نیابتی برای تضعیف ثبات منطقه به کار برده و دو هدف را جلو میبرد: یکی ایجاد بیثباتیای که از آن تغذیه میکند؛ و دوم منحرف کردن توجه از خودش. هروقت مسئلهای پیش میآمد، توجهها را به سوریه یا لبنان یا غزه یا اسرائیل یا هر موضوع دیگری میکشاند تا نگاهها از خودش برداشته شود. این تاکتیکی است که رژیم دههها به کار گرفته است.
-ادعاهایی مطرح شده و گفته میشود شواهدی هست که سپاه را به برخی باندهای فعال در اروپا مرتبط میکند، حتی در پروندههایی مثل سرقت مسلحانه و قاچاق مواد مخدر. آیا شما از این موضوع خبر دارید؟
-این شبکه تا آمریکای لاتین هم امتداد پیدا میکند. بخشی از ارتباط رژیم تهران با کاراکاس و البته با کوبا در همین محور بوده؛ خیلیها در ونزوئلا میتوانند درباره رد پای سپاه تا نیمکره غربی توضیح بدهند. این تازه هم نیست. برخی حملات مثلاً علیه کنیسهای در آرژانتین عملیات دیگری بود که رژیم مرتکب شد و باز هم جامعه یهودی را هدف گرفت. در این چهار دهه آنقدر نمونه هست که میشود این الگوی رفتاری را نشان داد. و این فقط یک حادثه نیست؛ بخشی از استراتژی کلی برای ارعاب منطقه و به گروگان گرفتنِ همه ما در این روند است.
-ایالات متحده در چند ایالت به سمت ممنوعکردن و تروریستی اعلام کردنِ اخوانالمسلمین حرکت کرده است. اتحادیه اروپا اما در تروریستی اعلام کردنِ هم سپاه پاسداران و هم اخوانالمسلمین تعلل کرده. به نظر شما چرا اروپاییها کوتاهی میکنند، به ویژه وقتی کشورهای اکثراً مسلمانِ زیادی از جمله امارات، اردن، عربستان سعودی و مصر، اخوانالمسلمین را سازمان تروریستی اعلام کردهاند؟ چرا اروپا کوتاهی میکند؟
-شاید بعضیها اینجا فکر میکنند درباره این دو سازمان، بیشتر و بهتر از عربها و مسلمانانِ منطقه میفهمند!
-آیا همین است؟ جوابِ دیگری ندارد؟
-نمیدانم؛ شاید هم رشوه گرفتهاند، فاسد شدهاند، یا شاید به طرز باورنکردنیای سادهلوحاند. مطمئن نیستم. اما واقعیت اینست که فکر میکنم در نهایت، مقدار زیادی سادهلوحی در کار است و نفهمیدنِ ابعاد واقعیِ ماجرا. خیلیها که شاهد مستقیمِ سطح جنایت، رادیکالیسم، افراطگرایی، نفرت و تعصبی که در ایدئولوژی آنها نهادینه است نبودهاند، آن را درک نمیکنند مگر اینکه فقط یک روز، فقط یک روز، در ایران زندگی کنند تا بفهمند واقعاً چه میگذرد و این ایدئولوژی چطور مسموم است. زهر است. از رادیواکتیو هم بدتر است. اگر یک فاجعه ذوب هستهای رخ بدهد، همینقدر ویرانگر است. و فکر میکنم حالا دارید پیامدهای آن رادیکالیسم و افراطگرایی را میبینید که در خاک اروپا هم خودش را نشان میدهد؛ این سطح از افراطگراییِ اسلامِ رادیکال دارد در اروپا حس میشود. من سالها پیش به اروپاییها هشدار داده بودم که آخرش به حیاط خلوت خودتان میرسد. یادم هست اوایل دهه ۸۰- احتمالا ۱۹۸۲- با یکی از اعضای مجلس لردها صحبت میکردم. گفتم: اروپا به خاورمیانه طوری نگاه میکند که انگار منطقهای دوردست است و به ما ربطی ندارد؛ آنها آنجا با هم میجنگند! به او گفتم که یک روز این ماجرا به حیاط خلوت خودتان میرسد؛ و حالا رسیده است. و متأسفانه اینجا یک نوع زاویه فکری هست- بیشتر در میان چپها- که تا این را بگویی، فوراً میگویند «اسلامهراس» هستی! آیا فکر میکنید مردم عربستان، یا امارات، یا ایران، وقتی درباره اسلام رادیکال حرف میزنند، اسلامهراساند؟ آنها مسلماناند. فرقش را نمیشود تشخیص داد؟ و وقتی چیزی را همانطور که هست مینامی، متهم میشوی که «بد تصویرش کردهای». این همان ریاکاری و معیارِ دوگانهای است که وجود دارد. اما واقعیت این است که بله اخوانالمسلمین یا رژیم اسلامی دارند به افراطگرایی، رادیکالیسم، نفرت، تعصب و تبعیض دامن میزنند. این جوهره ایدئولوژی آنهاست.
آنچه ما ایرانیها میخواهیم کشوری است که در آن بتوانیم برای تکتک شهروندان ایران فارغ از قوم و باور مذهبی یا گرایش سیاسی، عدالت و برابری در برابر قانون را تضمین کنیم و به هر شکل از تبعیض پایان بدهیم که این رژیم ریشه اصلیاش بوده. و فقط ما نیستیم که آسیب میبینیم؛ خیلیهای دیگر در جهان هم تحت تأثیر قرار گرفتهاند. این مسیر، مسیر درستی نیست. و برای ما که به غرب نگاه میکنیم، باید پرسید چرا نگاه ما به غرب است؟! ما دنبال پکن نیستیم… چرا؟ چون کشورهای غربی دموکراسیهای تثبیتشدهاند که فکر میکنیم این آزادیها و ارزشها در آنها محترم است و محافظت میشود. اما چرا وقتی نوبت به کشورهایی مثل ما میرسد، ناگهان دیگر مسئله «حقوق بشر» نیست و میشود: «شاید آنها جور دیگری فکر میکنند، شاید باید درکشان کنیم». این همان چیزی است که در ابتدا میگفتند: «بیایید درکشان کنیم؛ شاید متفاوتاند؛ باید آنها را باور کنیم.» ببخشید! اما تعصب، تعصب است. رادیکالیسم، رادیکالیسم است. نمیشود با تبعیض، تبعیض را توجیه کرد.
-این همان پارادوکسِ کارل پوپر است: «بردباری با نابردباری». یکی از چیزهایی که در چند ماه گذشته خیلی توجهم را جلب کرد، دیدنِ پوستری از رهبر جمهوری اسلامی در دستِ یک چپگرا و یک «کافر» در تظاهرات لندن بود؛ روی پوستر نوشته بود: «در سمت درستِ تاریخ بایست!» به چه نقطهای رسیدهایم که این رادیکالها طرفِ رژیم اسلامی را میگیرند، نه معترضانی را که دارند قتلعام میشوند؟ شما درباره چیزی که بعضیها «اسلامیسازی غرب» مینامند چه احساسی دارید؟ پشت سر هم موج مهاجرتِ گسترده بوده از بسیاری از کشورهای اکثراً مسلمان. آیا هشدار شما به آن لُرد بریتانیایی در دهه ۸۰ دارد از نظر «جایگزینی جمعیتی» هم به واقعیت تبدیل میشود؟ آیا نگرانید که آنها را به عنوان متحدان از دست بدهید؟
-من نمیخواهم سناریویی را ببینم که در آن بپذیریم «باید اوضاع بدتر شود تا بعد بهتر شود». در این چارچوب، فرض کنید یکی از کشورهای غربی و فقط چون دلیل دارد این مثال را میزنم؛ مثلا بلژیک. من کسی را میشناسم که درباره ایران کتاب نوشته و پژوهش و تدریس هم میکند. میگفت آپارتمانم یک مایل با کاخ سلطنتی بروکسل فاصله دارد، اما در همان محلهی خودم اسلامگراهایی هستند که برای تصویب قوانینی فشار میآورند که نه فقط اجرای شریعت، بلکه اتوبوسها را نیز زنانه و مردانه جدا کنند! حالا از شما میپرسم: به عنوان یک اروپایی، آیا به جایی رسیدهایم که کشوری بگوید «میتوانید به عنوان مهمان بیایید»، اما بجای جذب شدن و احترام گذاشتن به ارزشها و فرهنگ ما، برای ما تعیین تکلیف کنید که حالا باید شریعت را در اروپا- در دلِ سیستم- اجرا کنیم؟ اگر اروپا میخواهد به این سمت برود، راستش من دیگر حرفی ندارم… حرف من اینست: ایرانیها- و میدانم خیلی کشورهای دیگر در منطقه نیز- به شدت دنبال رهایی از این افراطگرایی و رادیکالیسماند، چون از این «شریعت» به اصطلاح، هیچ خیر و برکتی بیرون نیامده. به نام شریعت، اولین کاری که خمینی کرد این بود که آنچه رژیم قبلی درباره برابری و حقوق زنان- از جمله طرحِ قانون خانواده- به دست آورده بود، عقب زد؛ همان را اول از همه لغو کردند و بعد همه چیز به قهقرا رفت. این نتیجه رژیمی است که شریعت را تبلیغ میکرد. ما میدانیم چقدر فاجعهبار بوده؛ کافیست به ایران و وضعیت آن نگاه کنید. و حالا فکر میکنید این الگوی خوبی برای اروپاییهاست؟ چون خیلی زود شبیه ایران میشوید! نشانهها روشن است. فقط کافیست از کسانی که واقعاً آن را تجربه کردهاند بپرسید معنایش چیست. من نمیخواهم اروپاییها به جایی برسند که ایرانیها امروز هستند تا تازه بفهمند. فقط میخواهم فرصتهایتان از دست نرود. اما اگر اصرار دارید، خب باشد؛ ولی آنوقت فقط خودتان را باید سرزنش کنید.
-در پایان این مصاحبه، خیلی درباره واقعیتها حرف زدیم. اما شما یک ایرانی هستید؛ پسرِ شاه، شاهزاده، و یکی از چهرههای اصلی اپوزیسیون ایران. وقتی این تصاویر از کشورِ خودتان بیرون میآید چه احساسی دارید؟ تبعید بودن، دور از مردمتان، در حالی که آنها با این تراژدی بزرگ روبرو هستند، چه حسی دارید؟
– خُب، میدانید، اینطور نیست که من دوست داشته باشم در تبعید زندگی کنم. مجبور شدم تبعید را بپذیرم. اگر ایران میبودم امروز زنده نبودم؛ حذفم میکردند. و مرده بودن هم به دردِ کسی نمیخورد. پس مسئله، بقا بود. اما ملت دارد اسم مرا صدا میزند و میخواهند این گذار را من رهبری کنم. به من باور و اعتماد دارند. میدانند ۴۷ سال پای این مسیر ایستادهام؛ پای ارزشهایم ماندهام و به آنها گفتهام آنچه برای ایران میخواهم اینست: یک نظامِ سکولار و دموکراتیک که جای این دیکتاتوری مذهبی را بگیرد. ایران و ایرانی شایسته بهتر از ایناند؛ کشوری با این سطح از تاریخ، فرهنگ و استعداد. به جهان امروز نگاه کنید: بله، خیلی از ایرانیها مجبور به تبعید یا مهاجرت شدند. بیشترشان در خیلی از این کشورها نقشهای کلیدی دارند- کارآفرینان موفق، پزشکان و دانشمندان؛ در حالی که ترجیح میدادند همان کار را در وطن خودشان انجام دهند. اما جرمشان این بود که یا یهودی بودند، یا بهایی، یا مسلمان [مخالف رژیم]، یا شاید عضو جامعه LGBTQ بودند، یا حتی بیدین. آنها به دلیل فشار نمیتوانستند در کشورشان بمانند. حرفم اینست: ایران شایستهی بسیار بهتر از اینهاست و ما قبلاً هم ثابت کردهایم. ایران زمانی یکی از موفقترین اقتصادهای رو به رشدِ خاورمیانه بود. کشورهای دیگر میآمدند از ایران الگو بگیرند. هیئتهای کرهای به ایران میآمدند؛ از کشورهای دیگر هم میآمدند. آن زمان تولید ناخالص داخلی ما پنج برابر کره جنوبی بود. امروز ما کره شمالی شدهایم. حتی با وجود گاز و نفت و ظرفیت عظیم، در میان ۱۵۰ اقتصاد اول جهان هم رقابتپذیر نیستیم. این چیزی نیست که ایران سزاوارش باشد. و به عنوان یک ایرانی، میدانید، من با شور حرف میزنم- اما از ناسیونالیسم کور حرف نمیزنم. ما در دنیای واقعی زندگی میکنیم. دوست داریم با همسایهها، به شرط احترام متقابل و تجارت منصفانه، دوست باشیم. اما فکر میکنم ایران میتواند خیلی بهتر باشد؛ قبلاً هم ثابت کردهایم و میدانم اگر فرصت داشته باشیم، میتوانیم ده برابر بهتر عمل کنیم. فکر میکنم این فرصت به زودی به دست میآید، چون این رژیم در آستانه فروپاشی است؛ فقط مسئله بر سر زمان آنست. آنچه میتواند این فروپاشی را جلو بیندازد اینست که جهان اینبار کنار مردم ایران بایستد و موضعی قاطع بگیرد و به ما کمک کند تا شرّ رژیمی را کم کنیم که برای هیچکس خیری نداشته جز بقای خودش و برای بقا حاضر است هر کاری بکند حتی کشتن دهها هزار نفر. دیگر نمیشود این را پذیرفت.
ما بهعنوان ایرانی هر کاری لازم باشد انجام میدهیم و من اولین کسی هستم که به هممیهنانم میگویم: نباید به کسی جز خودمان تکیه کنیم. با این حال، اگر جهان اینبار تصمیم بگیرد در سمت درست تاریخ بایستد یعنی در کنار آزاد ساختن ملتی که شایستهی بهتر از این وضعیت است، در برابر ایدئولوژی شروری که در داخل و خارج دست به ویرانی زده، هم تلفات کمتر میشود و هم مسیر بسیار سریعتر. مسئله بر سر اینست: لحظهای که تاریخ میتواند به سمت بهتر تغییر کند.
ما منتظر آمریکا یا اروپا نمیمانیم؛ فقط به آنها میگوییم: چرا ایرانیها را پس از سقوط رژیم، بهترین شریک خودتان نمیبینید؟ ما هستیم تا جهان امنتر شود؛ تا رادیکالیسم، تروریسم، تهدید هستهای و هر چیز دیگری که دنیا را درگیر کرده، فوراً مهار شود. ما میتوانیم فرصت شکوفایی اقتصادی برای کشور خودمان و کشور شما بسازیم و آینده بهتری برای نسلهای بعد فراهم کنیم. میتوانیم به اروپا امنیت در استقلال انرژی بدهیم- چیزی که امروز عمدتاً دست روسیه است- و ایران میتواند آن را فراهم کند. ایران میتواند روند مهاجرت را معکوس کند و جلوی موجهای بیشتر مهاجرت را بگیرد؛ موجهایی که اگر وضعیت موجود ادامه پیدا کند، اروپا- که همین حالا هم اشباع است- بیشتر زیر فشار قرار میگیرد. علاوه بر این، میتوانیم این افراطگرایی را که حالا روی جوامع اروپایی هم اثر گذاشته، ریشهکن کنیم و… البته چیزهای بسیار بیشتری در میان است تا صرفاً حرف زدن از «اصل آزادی». کسی با آزادی مخالف نیست؛ اما واقعا این معیار دوگانه و ریاکاری را کنار بگذارید! این فرصت شماست که به مردم ایران بگویید «ما با شماییم، نه علیه شما». انتظار ما همین است- کاملاً عملگرایانه- و ما یادمان میماند چه کسانی در روزهای سخت کنارمان بودند و چه کسانی نبودند.
-برای شما و مردم ایران بهترینها را آرزو میکنم. بسیار ممنونم.
-سپاسگزارم.
* «ویزِگراد۲۴» مستقر در بریتانیا که از سال ۲۰۲۰ با مدیریت استفن تامپسون فعالیت خود را شروع کرده، این رسانه را «مرکز خبری پیشرو در اروپا» و «پیشگام ژورنالیسم مدرن» معرفی نموده و در وبسایت خود مینویسد که در این مدت «به سرعت به یک رسانه خبری بینالمللی تبدیل شده است» که درکنار انتشار اخبار مهم به گزارشهای تحقیقی و مسائل مهم جهان «از مهاجرت گسترده در اروپا گرفته تا تصرف اراضی در آفریقای جنوبی» میپردازد. این رسانه خود را مدافع «ارزشهای بنیادین غرب و دفاع از ارزشهای متعالی- حقیقت، زیبایی و خوبی» میداند و مینویسد: «ما بر روایتهایی که توسط رسانههای سنتی نادیده گرفته یا تحریف شدهاند، نور میتابانیم و صدای کسانی را که اغلب نادیده گرفته میشوند، تقویت میکنیم: مبارزان آزادی، مخالفان و ستمدیدگان. از مخالفان دموکراتیک ونزوئلا گرفته تا مسیحیان نیجریه که تحت حمله افراطگرایان اسلامگرا هستند، تا معترضان ایرانی که در برابر استبداد مقاومت میکنند، ما داستانهای آنها را روایت میکنیم… فیلترهای ایدئولوژیک شکلدهنده گفتمان مدرن غرب را به چالش میکشیم و از ارزشهای اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی که اکنون تحت محاصره دستور کارهای پسامارکسیستی، ووکها و پساسکولار هستند، دفاع میکنیم.»
گفتنی است که «ویزِگراد» نام شهریست قدیمی در چهل کیلومتری بوداپست پایتخت مجارستان. همچنین عنوان پیمانی است که در فوریه ۱۹۹۱ بین کشورهای مجارستان، لهستان و چکسلواکی بسته شد که بر اساس آن متعهد شدند تا با نظام سیاسی و اقتصادی و فرهنگی اروپا همسو شوند. پس از تبدیل چکسلواکی در سال ۱۹۹۳به دو کشور چک و اسلواکی، آنها با مجارستان و لهستان، «گروه ویزِگراد» یا «V4» را تشکیل دادند. هدف مشترک این کشورها عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو بود که به هر دو رسیدند.
تارنمای کیهان لندن

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر