۲۶ بهمن ۱۴۰۴

تاریخ و فرهنگ ایران - رأی و رای

شهربراز: واژه‌ی «رأی» در زبان عربی به معنای «دیدن» است و با «رویت» و «مرئی» همریشه است. گزاره‌ی «برأی العین» یعنی دیدن با چشم. ولی «رای» واژه‌ای است پارسی و به معنای اندیشه و خرد و دیدگاه است.

در شاهنامه «رای» به فراوانی به کار رفته است:

مرا گفت: «خوب آمد این رای تو ——— به نیکی گراید همه پای تو»

یا نظامی گنجوی می‌گوید:

تا مگر از روشنی رای تو ———– سر نهم آنجا که بود پای تو

ترکیب‌های دیگر رای عبارتند از
– رایمند به معنای خردمند و آن که دارای رای باشد. اسدی توسی گوید:

خُنُک مرد داننده‌ی رایمند ——— به دل بی‌گناه و به تن بی‌گزند

– بارای: بخرد، خردمند.

ز گیلان هرآن کس که جنگی بُدند ——— هشیوار و بارای و سنگی بُدند (فردوسی)

– رای زدن: همفکری کردن. اندرز دادن. رایزن: کسی که کارش رای زدن یا به اصطلاح مشاوره باشد.
– رای کسی را زدن: نظر کسی را عوض کردن
– برگشتن رای: تغییر عقیده دادن.
– خودرای: آن که به اندیشه و روش خود کار کند و به اندیشه‌ی دیگران توجهی نکند. حافظ شیرازی می‌گوید:

فکر خود و رای خود در مذهب رندی نیست —— کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

ترکیب‌های فراوانی دیگری نیز با رای داریم که در فرهنگ دهخدا دیده می‌شوند. اما چند ترکیب دیگر با «رای» پارسی داریم که کمتر بدانها توجه شده است:

– برای: به رای = به خاطر
– چرا: چه رای = به چه دلیل
– ایرا: برای این، به این دلیل. حافظ می‌گوید:

شیراز معدن ِلب ِلعل است و کان ِحسن ——— من جوهریّ مفلسم، ایرا مشوّشم

شکل امروزی و تازه‌تر «ایرا» همان «زیرا» است که در اصل «از ایرا» بوده است.

استاد بهار عبارت دیگری را هم در این خانواده نقل می‌کند و آن اصطلاح گفتاری و عامیانه‌ی «محض ارا» است که در اصل چنین بوده است: در پاسخ سربالا به پرسش «چرا؟» می‌گویند: «از ایرا» (به خاطر همین!) که بعدها به «محض ارا» تبدیل شده است.

رای از زبان پارسی وارد عربی شده و به همان معنای اندیشه به کار رفته است و جمع عربی شکسته‌ی آن به صورت «آراء» درآمده است. امروزه «رای» پارسی به شکل «رأی» عربی گفته می‌شود و برابر vote انگلیسی (همریشه با vow به معنای سوگند) به کار می‌رود. به نظر من بهتر است آن را همان «رای» بگوییم.

البته در زبان پارسی یک «رای» دیگر هم داریم و آن برابر «راجه» یا «راجای» هندی است. راجه‌ی بزرگ را در هندی «مهاراجه» می‌گویند یعنی راجه‌ی مهتر. این کاربرد هم در شاهنامه فراوان است به ویژه در «داستان اندر نهادن شترنج»:

بیاورد پیغام هندی ز رای ———- که: «تا چرخ باشد، تو بادی به جای!»

مَها در هندی همان مِه در پارسی نو/دری به معنای بزرگ است که در مهتر (بزرگتر) و مهستان (انجمن بزرگان) به کار رفته است. مهستان برابر senate در لاتین است که آن هم با senior به معنای مهتر و بزرگتر همریشه است. در زبان پهلوی مه را مس نیز می‌گفته‌اند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از «مس مغان» نام می‌برد و آن را «بزرگ مغان» ترجمه می‌کند. در پارسی کهن نیز مه به صورت مس بوده است و یکی از تیره‌های بزرگ سکاها را مس-سکه یا مس-سکا می‌گفتند که در یونانی به صورت Massagate درآمده و در انگلیسی ماساگت خوانده می‌شود. 



تارنمای پارسی انجمن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر