این که زبانی وامواژه داشته باشد به خودی خود نه آکی (عیبی) به شمار میآید و نه ننگی بر دامن زبان مینشاند. در برخورد با وامواژهها نخست باید آنها را بر پایهی سنجههایی دستهبندی کرد. از دید من در یک دستهبندی ساده میتوان وامواژهها را به دو دستهی «خوشخیم» و «بدخیم» بخش کرد.

وامواژههای خوشخیم
وامواژههای خوشخیم وامواژههایی هستند که در دادوستدی زاستاری (طبیعی) و به دیسهی (شکل) تکواژه به زبان اَندر شدهاند، خوشهی واژگانی ندارند و به دستگاه ساختواژی زبان پارسی نیز تن دادهاند. نسبت به چنین وامواژههایی میتوان رَوادار بود و آنها را پذیرفت. واژههایی مانند «جنگل»، «کلید»، «دبیر» و «قلم» از همین دست هستند؛ چنانکه ما توانستهایم با بهره بردن از آنها و بر پایۀ دستور زبان پارسی واژههای زیر را بسازیم:
جنگلبان، جنگلبانی، کلیدساز، شاهکلید، دستهکلید، قلمتراش، قلمدان، قلمزنی، دبیرستان، دبیرخانه
وامواژههای بدخیم
وامواژههای بدخیم وامواژههایی هستند که:
- زبان پیشاپیش برابرنهادهای همارز آنها داشته است؛ چنین وامواژههایی را میتوان به میهمانان ناخواندهای مانند کرد که میزبان را از خانه بیرون راندهاند. چنانکه با بودن «گَزدم» نیازی به «عقرب» نبوده است.
- وامواژه نه از راه دادوستد زاستاری زبان، که با زور خود را به زبان زورآور کرده باشد؛ چنانکه بسیاری از وامواژههای عربی از راه چیرگی نظامی به زبان پارسی راه یافتهاند. چنین واژههایی را زورواژه مینامیم.
- وامواژه خوشهی واژگانی داشته باشد؛ چنانکه وامواژهی «علم»، خوشهی واژگانی «عالم»، «معلوم»، «معلم»، «علوم»، «علامه» و… را همراه خود آورده است. چنین وامواژههایی به دستور زبان و دستگاه واژهسازی زبان آسیب میرسانند.
برپایۀ آنچه آمد، اگر وامواژهای بدخیم باشد، کوشش برای پارسیسازی آن همهنگام که کاری میهنپرستانه به شمار میآید، از نگر دانش زبانشناسی نیز دارای پشتوانههای استوار است. بر پایهی چنین دیدگاهی، هرگاه بتوانیم همتای یک وامواژهی بدخیم
- برابرنهادهای از گنجینهی زبان بیابیم؛
- واژهای بیکار را از گنجینۀ زبان بیرون بکشیم و آن در معنای وامواژه قرارداد کنیم؛
- واژهای تازه را همارز آن بسازیم؛
اولویت با واژهی پارسی خواهد بود، هرچند وامواژهی پیشگفته در زبان ریشه دوانده باشد.
امرداد - کورش جنتی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر