آیین بزرگداشت عطار نیشابوری عارف و سرایندهی پرآوازهی ایرانی با عنوان سخن سیمرغ از سوی موسسهی نیستان گمشده برگزار شد.
در این آیین که با باشندگی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی سرایندهی نامآور معاصر همراه بود، دکترالهه معروضی با نگاهی به پیشینهی سیمرغ در ایران باستان، دکتر لیلی ماحوزی با بررسی تطبیق هفت شهر عشق با هورمونهای هیپوفیز و دکتر حبیب نبوی با پرداختن به شرح هفت وادی سلوک پیرامون عطار نیشابوری سخنرانی کردند. همچنین ارشک عزیزی، سازندهی سمفونی «در روز بینهایت» با الهام از منطقالطیر، حسن پیرنیا، آهنگساز بنام، دکتر رامین طالبیان از بنیادگذاران موسسه و دکتر مریم معصومیان از بنیادگذاران موسسه، به ارائهی سخنان کوتاهی درپیوند با عطار پرداختند.
این جملهی برجسته که حکایت از تشنگی و شیفتگیِ گویندهی آن در برابر دانش دارد، از زبان کسی است که بیگمان یکی از کمشمار چهرههای چندبُعدی در ایران معاصر و از پُرکارترین پژوهشگران حوزهی علم در جهان به شمار میرود. دربارهی او بسیار شنیدهایم و از گفتههایش بسیار آموختهایم، اما کمتر فرصتی دست داده تا او را در لحظه به لحظهی زندگیاش همراهی کنیم.
پروفسور محمود حسابی را میگویم. فرزند راستین پورسینا و ابوریحان.
پارسیانجمن: در این جُستار استاد زندهیاد مرتضی ثاقبفر به جایگاهِ زبان، فلسفه و دانش در ایرانِ باستان میپردازد و نشان میدهد چگونه اخگرهای این دانش و فرهنگ به جهانِ اسلام نیز رسید ـ تا آنجا که نزدیکِ ۹۰ درسد دانشمندانِ جهانِ اسلام ایرانی بودند.
این جُستار، نخستین بار، با نامِ «علم یونانی، جهل ایرانی و عدل عباسی» در «مجلهی دانشمند»، مهرماه ۱۳۷۰، چاپ شده است.
از بنیادیترین پایههای آسایش و توان هر کشوری ، یکپارچگی و همدلی تیرهها و مردمان آن کشور است، که در قالب «ملت»تعریف میشود؛ این یکپارچگی و همدلی تنها با ارج نهادن و ارزشگزاری تاریخی به ریشه و یادمان ملی یک توده بنیاد نهاده میشود؛ در این میان رسانههای دیداری و شنیداری بهویژه رسانههای ملی جایگاه و نقش مهمی در آگاهیرسانی، داشتهها و توانمندیهای ملی دارند؛ با وجود آنکه بودجه و سرمایه این دست رسانهها از جیب مردم و بیتالمال تامین میشود؛ گواه آن هستیم که در این رسانه هربار با فراخوان از افرادی غیردانشی و ناآگاه و بیان سخنانی، شوند (:باعث) خدشهدار شدن احساسات و غرور ملی مردم شریف ایران میشود. افرادی که برخی از ایشان دارای جایگاه اجتماعی در حوزههای گوناگون هستند، اما بیشتر آنها دانش و آگاهی درستی نسبت به سخنانی که میگویند ندارند و دیدگاههای شخصی خود را بازگو و یا به جامعه تحمیل میکنند.
درياي مازندران را ميگويم! درياي هزار نام! چشم و چراغ خاورميانه! که اين چنين از وراي هزارهها به آسمان مينگرد! چه روزگاراني را به خود ديده! و چه ننگ و نامهايي را پذيرفته . . .
صدها ميليون سال پيش به جاي درياهاي کنوني آرال، آزوف، سياه، مازندران، مديترانه، فارس، و درياهاي مجمعالجزاير مالاي، و . . . درياي بزرگي وجود داشت، که زيوس، زمينشناس اتريشي در سدهي 19م، آن را به نام الههي درياها «تتيس» نامگذاري کرده است.
برپايهي پژوهشهاي انجام شده، ايران، از جمله کرانههاي درياي مازندران و درياي پارس در دورهي باران در زير آبِ درياي تتيس قرار داشت.