۷ تیر ۱۴۰۵

هدف سره‌گویی و سره‌نویسی - دکتر میرجلال‌الدین کزازی

زبان فارسی به عنوان بردار فرهنگ ایرانی، از دیرباز بخش مهمی از هویت ایرانیان بوده است. آشکار است که هر مردمی، زبان‌شان را دوست داشته باشند. این خود به‌ویژه نزد ایرانیان پررنگ‌تر است، زیرا آنان زبان فارسی را نه تنها زبان میانجی همه‌ی ایرانی‌تباران می‌دانند، که با تلاش همه‌ی آنان بوده که اینچنین نیرومند شده، و آن را دربردارنده چکیده‌ی سده‌ها تلاش دانشی و آموزشی نیاکان خویش و دارای ادبیاتی درخشان و دسترنج اندیشه‌های عرفانی والایی هم می‌شمارند.

از این‌رو، پاسداری از چنین یادگاری، ارج گذاشتن به تلاش همه‌ی ایرانیان است. پژوهش‌های چندسال گذشته نشان می‌دهد هنگامی که ما زبان مادری خود را می‌آموزیم، همراه با آن رفتارهای ویژه‌ای را هم یاد می‌گیریم و این رفتارها تاثیر مهمی در پیدایش برداشت‌های ما از جهان پیرامون دارند. بررسی‌ها نشان می‌دهد هر زبان از برای ساختار ویژه‌ای که دارد، کاربرانش را وامی‌دارد تا ناخودآگاه در اندیشه‌های خود، رفتار و چارچوب‌های ویژه‌ای را نیز دنبال کنند. بنابراین و با پیشگفتاری که آمد، از این شماره برآنیم تا به موشکافی هر چه بیشتر در این بنیان هویت ملی مردم کشورمان و همه‌ی ایرانی‌تباران سرزمین‌های پیرامون پرداخته و زمینه‌ای را برای نگاه هر چه بیشتر به این گوهر بی‌مانند ملی و جهانی که همانا «زبان فارسی» است، فراهم آوریم.

یادآوری این نکته را بایسته می‌دانیم که، زبان امروزین ما نامش «فارسی» است و ویژگی‌های ویژه‌ی خود را دارد. زبان “پارسی” زبانی بود ویژه‌ی تیره‌ی پارس از نژاد ایرانی، که در درازنای سده‌ها و هزاره‌ها با دیگر گویش‌های در پیوند با زبان ایرانی کهن، هم‌چون مادی، پارتی، سکایی، اوستایی و … در هم آمیخت و زبان امروزین پی افتاد و بنیان نهاده شد، که امروزه از آنِ همه‌ی ایرانیان و ایرانی‌تباران بوده و ویژه به یک گروه و تیره‌ی جدا از دیگران نیست.

از هدف‌های سره‌گویی و سره‌نویسی این‌ است كه از زیان‌هایی كه واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوش‏نواز زبان و هم‌چنین رسایی، پختگی و استواری آن وارد می‌كنند، جلوگیری كنیم. این كه زبان فارسی نمی‌‌باید «وام‌واژه‌ها» را راه دهد، دیدگاهی دانشورانه و بر پایه‌ی برهان‌های زبان‌شناختی است. زبان فارسی بسیار پیشرفته و پویاست. از دید زبان‌شناسی تاریخی، پیشرفته‌ترین زبان كنونی است. این از آن‌جاست كه زبان، آینه‌ی فرهنگ است. فرهنگی كه پویاست، زبانی هم‌سنگ و هم‌ساز با خویش را پدید می‌آورد.

فرهنگ ایرانی، چون فرهنگی پویا و پیشتاز است، زبان فارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت كرده است.

زبان فارسی، امروز ساختاری دارد كه با بسیاری از دیگر زبان‌های جهان، هم‌روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبان‌ها از دید كاربرد‌های سرشتین و بنیادین، در ساختارهایی مانده‌اند كه زبان فارسی دیری است از آن‌ها گذشته است.

اگر زبان فارسی كه بسیار پیشرفته است، از زبان‌هایی كه در سنجش با آن، هنوز برجای مانده‌اند، واژه بستاند، بر خود زیان زده است. این واژه‌ها با ساختار، هنجار‌ها و رفتار‌های زبان فارسی سازگار نیستند. از این روی، آن‌ها گزند می‌رسانند. بدان می‌ماند كه شما پاره‌ای از پلاس یا بوریای درشت را بر پرنیانی رخشان بدوزید. پیداست كه این دو با یكدیگر، سخت ناسازگارند.

نخستین و آشكارترین زیان و گزندی كه زبان‌های بیگانه به زبان فارسی می‌زنند، آن‌ است كه به رفتار آهنگین و گوش‌نواز این زبان آسيب می‏زنند. واژه‌های ایرانی هنگامی كه از روزگاران باستان و میانه به روزگار نو رسیده‌اند، واژه‌های فارسی(دری) شده‌اند، و از دید ساختار آوایی، ساده و نرم و هموار شده‌اند. برای نمونه، یك واژه‌ی درشت و گرانِ اوستایی مانند «خُورنَه»، در فارسی شده «فَر». از دید آوایی به فرجام خود رسیده‌ است؛ یعنی واژه‌ای مانند «فرّ» بیش از این كوتاه نمی‌تواند بشود.

اما واژه‌هایی را كه از زبان‌های دیگر می‌ستانیم، می‌توانند واژه‌هایی درشت و ناهموار باشند كه آن ساختار دلاویز را از میان می‏برد. اما خواست سره‌نویسان، بازگشت به زبان زمان فردوسی نیست؛ اگر نوشته‌ها و سروده‌های فارسی‌گرایانه‌ی امروز، به زبان فردوسی می‌مانَد، از آن روی نیست كه آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به كار می‌گیرد یا می‌خواهد که به شیوه‌ فردوسی بسراید، از آن‏جاست كه زبان فارسی بدان‌سان كه استاد توس یا سعدی به كار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیك‌ترین زبان، به زبان سرشتین فارسی است.

هنگامی كه ما می‌كوشیم به این زبان برسیم، خواه ناخواه، آن چه به دست می‌آوریم، نزدیک به فردوسی خواهد بود.

زبان فارسی، زبانی است توانمند و بی‌نیاز. اگر گاهی به «وام‌واژه‌ها» نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازه‌ای است كه هر زبانی می‏تواند داشته باشد و حتا بسیار كمتر از بسیاری از دیگر زبان‌ها، نیازمند «وام‌واژه‌ها» است. این توانمندی در زبان فارسی، برمی‌گردد به سامانه و دستگاه واژه‌سازی در این زبان كه بسیار نیرومند و كارآمد است و حتا بی‌كران است و می‌توانیم بی‌شمار در فارسی واژه بسازیم. زبان فارسی مانند بسیاری از زبان‌های جهان، كالبدی نیست؛ بدین‌سان كه ریخت‌های از پیش نهاده‌‌شده‌ای برای واژه‌سازی، در این زبان نمی‌بینیم. زبان فارسی بسیار نرمش‌پذیر است و به موم می‌ماند. ازین‌رو ، خود را با توان زبانیِ كاربر خویش همساز می‌كند.

هرچه مایه و توان و دانش شما در زبان فارسی بیشتر باشد، این زبان را آسان‌تر می‌توانید به كار بگیرید. برای همین است كه این زبان در جهان، سخن سرودن شعر شده است. برای آن كه سخنوَر می‌تواند آن‌چه را در درون او می‌گذرد، به یاری این زبان روشن‌تر و رساتر  باز گوید. او زبان فارسی را بیش از هر زبان دیگر می‌تواند از آن خود كند و می‌تواند زبانی ویژه در فارسی خود بیابید.

برای نمونه، یكی از واژه‌های بسیار آشنا در زبان فارسی، واژه‌ي «دست» است. با این واژه می‌توان ده‌ها واژه  ساخت، گذشته از آن واژه‌ها كه دیگران پیش از این، از این واژه‌ ساخته‌اند. بسنده است كه این واژه‌ را با واژه‌ی دیگر بپیوندید تا واژه‌ای نو به دست آید؛ فرادست، فرودست، زبردست، بالادست، پایین‌دست، دستاویز، دستبند، دستگیره و… حتا می‌توانیم فرهنگی خُرد از واژگانی را كه تاكنون با این واژه ساخته شده است، فراهم  بیاوریم.

پس این زبان در سرشت و ساختار، زبانی بی‌مایه نیست كه از برآوردن نیاز‌های روزمره‌اش ناتوان باشد و بخواهد که از «وام‌واژه‌ها» بهره ببرد. ناتوانی، كمبود و بی‌توشه‌ای، از زبان فارسی نیست؛ از ماست.

از این روی می‌توان از واژگان بیگانه پرهیز كرد. برای واژگانی كه به هر انگیزه‌ای در این زبان راه جسته است، برابر‌های فارسی بیابیم؛ اندک‌اندک آن واژه‌ها را هم از زبان برانیم. اما اگر گاهی اندک نیازی داشتیم كه واژه‌ای را از زبان دیگر بستانیم، می‌توانیم چنین كنیم.



امرداد -  این نوشتار در اردیبهشت‌ماه 1390 خورشیدی، در رویه‌ی هشتم  امرداد شماره‌ی 252 چاپ شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر