درختان کهنسال درسرزمین پارس بازگفتهای(:روایتهای) بسیار دارند. بازگفتهای تلخ و شیرین. بازگفتهایی که گاه با پیروزی آمیخته است گاه با شکست. میشود در سایهسارشان پای داستانهای آنها نشست و از درد دلشان شنید . دردهایی که تنها بهدست انسان رقم میخورد. میسوزانند ، میبُرند و یا دلشان هوای یادگاری نوشتن با تیزی چاقو بر تنهی پرسخاوت درخت میکند . انسانی که گاه با ساختمانسازی و گاه با بدسلیقگی باعث بریدن درختان کهنسال میشود.
۱۰ آبان ۱۳۹۹
۹ آبان ۱۳۹۹
دریاچه کوهگول؛ کنار گلهای آویشن
در گسترهی کوهستانی دنا، در استان کهگیلویه و بویراحمد، هر آنچه به زمین ما رنگ و تازگی میبخشد و چشمنوازش میسازد، میتوان دید. تابلویی نقشدرنقش و فریباست که بیدریغ دامن گسترده است. از آن جلوهگریها، دریاچههای فصلی دنا نمایانتر و فراوانتر هستند.
دریاچهی سقالکسار؛ پاکیزهترین دریاچهی ایران
در میان دریاچههای ایران، «دریاچه سقالکسار» در استان سبز در سبز گیلان، در پاکیزگی زبانزد است. هر پهنهی آبیای، اگر ساکن و بیحرکت باشد، گمان آلودگی آن میرود. آب، تنها زمانی پاک و نیالوده خواهد بود که جاری باشد. اما دریاچهی سقالکسار از این قانون پیروی نمیکند.
۸ آبان ۱۳۹۹
دریاچه برم فیروز؛ گوهری در دامان زاگرس
در دامنهی رشته کوه زاگرس، در شهر سبز سپیدان، در استان فارس، دریاچهای به نام «بَرم فیروز» دیدنیها به آن گستره بخشیده است. تنها 15 کیلومتر آن سوتر از سپیدان این دریاچه را میتوان دید. اما برای رسیدن به آنجا و بهرهبردن از طبیعت هزار نقشاش، باید از راهی پُر از شیبوفراز و کوهستانی گذشت؛ راهی که با هر گام، بلندایی افزونتر میگیرد.
دریاچه ارومیه؛ نمک بر زخمی جانکاه (بخش 2)
ماجرایی که بر دریاچهی ارومیه رفته است، شگفتآور و غمانگیز است. باور کردنی نیست دریاچهای را که در ارزش و اهمیت آن تردیدی نیست، بدان سادگی و از سر بیبرنامگی و کارهای شتابزده و نسنجیده، به حال و روزی انداختیم که هر آن بیم مرگ آن میرود.

۶ آبان ۱۳۹۹
دریاچه ارومیه؛ آنگونه که بود (بخش 1)
آنچه بر سر «دریاچه ارومیه» آمده است، داستان دور و دراز و غمانگیزی است که بهسادگی نمیتوان از کنار آن گذشت. از اینرو، در بخش نخست به ویژگیها و ارزشهای بیمانند این دریاچه خواهیم پرداخت؛ یا به سخن دیگر: آنگونه که پیشتر بوده است؛ و در بخش دوم از بحران مرگزایی یاد میکنیم که چندین سال است گریبان دریاچه ارومیه را گرفته است. به دیگر سخن: دریاچهی ارومیه آنگونه که اکنون هست.

دریاچهی بختگان؛ بختبرگشتهای که سدها جانش را گرفتند
دیگر دشوار بتوان وعدهها را باور کرد. خشک شده است و شاید امیدی به زندگی دوبارهاش نباشد. سدهای بلندی که چنگ در گلویش انداختند، جان دادنش را از دور نگاه کردند، بی آنکه خم به ابرو بیاورند و دلهای سنگیشان بلرزد. گفتیم: کاری باید کرد. گفتند: هنوز دیر نیست!






