۴ مهر ۱۴۰۵

چهرینه به‌جای سلبریتی

وام‌واژه‌ی «سلبریتی» یکی از وام‌واژه‌هایی است که در چند سال اخیر به‌گستردگی در زبان پارسی به کار رفته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژه‌ی «چهره» را هم‌ارز آن پیشنهاد کرده است؛ ولی به نگر می‌رسد واژه‌ی «چهره» به دلایلی هم‌ارز خوبی برای این واژه نیست و پارسی‌زبانان همچنان ترجیح می‌دهند از همان وام‌واژه «سلبریتی» بهره ببرند.

چرا «چهره» جای پایی در زبان نیافت؟ به نگرم یکی از دلایل آن این بوده است که واژه‌ی «چهره» دارای بارهایی معنایی همچنان زنده‌ای است. به جمله‌های زیر بنگرید:

-او چهره‌ی خوبی دارد.

-او یکی از چهره‌های برجسته فیزیک است.

در جمله‌ی نخست، چهره در معنای «صورت» است و در جمله‌ی دوم «چهره» در معنای مثبت شخصیت برجسته و نه بایستگانه (لزوما) مشهور! به کار رفته است. چنانکه پیداست واژه‌ی «سلبریتی» با هیچ یک از معناهای بالا همپوشان نیست. سلبریتی برکنار از این که شخص سودمند و برجسته‌ای باشد یا نباشد، در رسانه‌ها شخص شناخته‌شده‌ای است و درواقع این شناخته‌شدگی است که سلبریتی را از دیگر انسان‌ها جدا می‌کند. از همین رو چه‌بسا در فِتادهایی (مواردی) بار معنایی منفی هم داشته باشد؛ چنانکه ممکن است کسی شناخته‌شده باشد، ولی این شناخته‌شدگی را از راه بدزبانی در رایاتا (اینترنت) به دست آورده باشد. مشکل واژه‌ی «چهره» این است که همین اکنون در دو معنای پیش‌گفته کاربرد دارد و بار کردن معنایی تازه بر آن با اقتصاد زبانی و سنجیدارهای (قواعد) واژه‌گزینی نمی‌خواند.

یکی از سنجیدارهای واژه‌گزینی این است که واژه باید «هویت مستقل و جدا» داشته باشد. یعنی تا جایی که شدنی است بهتر است هر واژه ایواز (صرفا) نماینده‌ی یک پَرمانه (مفهوم) باشد. به زبان ساده ‌مغز زبان‌ور ترجیح می‌دهد هنگامی که با پَرمانه‌ای تازه روبرو می‌شود واژه‌ای جداسان برای زابِش (توصیف) آن داشته باشد، زیرا داشتن واژه‌ی جداسان منظور را آسان‌تر می‌رساند و بر دقت و سرعت ارتباط زبانی می‌افزاید؛ برای نمونه، چرا در زبان پارسی به جای همه‌ی واژه‌های «پیپ»، «سیگار»، «قلیان»، «چپق» و… از واژه‌‌ی کلی «دودزا» بهره نمی‌بریم؟ زیرا داشتن واژه‌های جداسان به ما کمک می‌کنند تا منظور خود را سریع‌تر و دقیق‌تر برسانیم.

با این توضیحات به نگر نگارنده ما برای «سلبریتی» به واژه‌ای جداسان‌تر نیاز داریم که بتواند به گونه‌ای اختصاصی تَرابرنده‌ی (حامل) معنای «سلبریتی» باشد و آن واژه می‌تواند «چهرینه» باشد که هم از واژه‌ی آشنای «چهره» و معناهای همپیوند آن دور نیست و هم ریخت و ساختار آن کمی با «چهره» دیگرسانی (فرق) دارد. 




امرداد - کورش جنتی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر