در سالنمای رسمی کشور، روز یکم آبانماه به نام «روز بزرگداشت بیهقی» شناخته شده است. بیهقی، نویسندهای چیرهدست و تاریخنگاری برجسته بود. شیوهی تاریخنگاری، نثر دلانگیز و جهان اندیشهی بیهقی چنان است که اثر او را در جایگاه بلند و دستنیافتنیای در زبان و ادبیات فارسی قرار میدهد. بیهقی اثری برجای گذاشته است که در فن تاریخنگاری همانندی برای آن نمیتوان یافت.

خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی در روستای حارثآباد بیهقی، جایی که اکنون در جنوب شهر سبزوار است، زاده شد. سالزاد او 385 مهی (:قمری) بوده است. از خانوادهی بیهقی، روزگار کودکی و نوجوانی او آگاهی در دست نیست. خودِ بیهقی در کتابش دو بار از پدرش نام بُرده و از او با برنام احترامآمیز «خواجه» (به معنای: بزرگ و سَرور) یاد کرده است. پیداست که پدر بیهقی مردی بزرگمنش و نامدار بوده است.
بیهقی درسهای آغازین را در شهر بیهق و سپس در نیشابور گذراند و شیوه و فن دبیری را آموخت. بیستوهفت ساله بود که به خدمت دربار غزنویان درآمد و دبیر آن دستگاه شناخته شد. بیهقی کار دبیری را زیر نگاه بونصر مشکان، از سیاستمردان بزرگ دربار محمود و مسعود غزنوی و رییس دیوان رسالت، آغاز کرد. بیهقی در کتابش همواره با احترام و بزرگداشت از بونصر مشکان یاد میکند و او را استاد خود میداند.
بهگمان میرسد که بیهقی در سال 412 مهی، زمانی که هفدهساله بود، به خدمت دیوان غزنوی درآمده بود. او 19 سال در نزد بونصر مشکان به دبیری پرداخت. 9 سال آن در دوران محمود غزنوی بود و 10 سال نیز در دوران فرمانروایی مسعود غزنوی. بیهقی شیوهی دبیری را در نزد بونصر مشکان که خود دبیری توانا و کممانند بود، بهکمال آموخت. بونصر نیز به بیهقی اعتماد بسیار داشت و در بسیاری کارها با بیهقی رایزنی میکرد و کارها را به او میسپرد.
بونصر مشکان در سال 431 مهی درگذشت. او پیش از مرگ به سلطان مسعود غزنوی پیشنهاد کرده بود که بیهقی را جانشین وی کند، اما مسعود چنین نکرد و ریاست دیوان را به دبیری دیگر به نام بوسهل زوزنی سپرد. زوزنی مرد دسیسهگر و آزاررسان بود. بیهقی که تاب دسیسهچینیهای او را نمیآورد، استعفا کرد اما مسعود غزنوی کنارهگیری او را نپذیرفت. بدینگونه بیهقی تا پایان روزگار مسعود غزنوی (432 مهی) به کار خود ادامه داد.
با کشتهشدن مسعود غزنوی، فرزندش مودود جانشین او شد و 9 سال فرمانروایی کرد. در این سالها بیهقی همچنان در دیوان غزنوی سرگرم کار بود. اما پس از روزگار مودود روزگار بیهقی رو به تیرگی گذاشت و در زمان فرمانروایی عبدالرشید غزنوی به زندان افتاد و خانهاش غارت شد. دشمنان بیهقی به او تهمت ناروایی زده بودند. در آن رویداد برخی از اسناد و نوشتههایی را که بیهقی فراهم آورده بود، از دست رفت.
با آغاز فرمانروایی فرخزاد، بیهقی از زندان رها شد و یکچند در دربار به کار پرداخت. اما از این کار خسته شد و گوشهنشینی اختیار کرد. در این زمان بود که نوشتن کتاب تاریخش را آغاز کرد. او واپسین سالهای زندگی خود را با نوشتن کتاب خویش گذراند. خواجه ابوالفضل بیهقی سرانجام در ماه صفر 470 مهی (شهریورماه 456 خورشیدی) درگذشت. مزار او پیدا نیست و در جایی یادی از آن نشده است.
تاریخ بیهقی اثری بیهمتا
چند اثر از بیهقی در دست است، اما مهمترین کتاب او که شاهکاری از تاریخنویسی است، تاریخ گرانسنگی است که نوشته است و به نام «تاریخ مسعودی» یا «تاریخ بیهقی» نامبردار است. تاریخ بیهقی در قلمرو نثر فارسی، از شاخصترین و تراز نخستترین آثار بهشمار میرود. افسوس که آغاز و انجام کتاب او در گذر زمان از میان رفته است. آنچه اکنون از کتاب تاریخ او بهجا ماند برگهایی از جلد پنجم کتاب است که با جلد دهم پایان مییابد. گفتهاند که تاریخ بیهقی در سیجلد نوشته شده بود. آنچه از تاریخ بیهقی در دست است، گزارش رویدادهای سال 409 تا 470 مهی را دربرمیگیرد. تاریخ بیهقی نهتنها از دید رویدادنگاری و پایبندی بیهقی به فن درست تاریخنویسی درخور اهمیت بسیار است بلکه از دید زبان و هنر ادبی نیز اثری بسیار مهم شناخته میشود.
بخش بازمانده از تاریخ بیهقی را نخستینبار استاد سعید نفیسی در سال 1319 خورشیدی ویرایش و منتشر کرد. سپس دکتر علیاکبر فیاض، استاد دانشگاه فردوسی مشهد، این اثر را باردیگر ویرایش و در سال 1356 انتشار داد. ویرایش بهتر و نهایی تاریخ بیهقی را در روزگار ما دو تَن از استادان دانشگاه مشهد، دکتر محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، انجام دادهاند و منتشر کردهاند.
یارینامه: «دیبای زربفت؛ گزیدهی تاریخ بیهقی»، دکتر محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، انتشارات سخن، 1389.
امرداد - نگار جمشیدنژاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر