پس از گفتههای مارک روبیو (وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا) دربارهی کشتار و سوختار آتن به دست پارسیان، گروهی از کارشناسان و تاریخنگاران در پاسخ به او برخاستند. آنها با پذیرش همان پیشفرضِ یونانیِ ویرانی و آتش زدن آتن به وسیلهی خشایارشا، آن را یک تلافی برحق در برابر آتش زدن سارد به وسیلهی یونان دانستند.

این حقجویی خود به گونهای وفاداری به یکسونگریها و رسمیت روایتهای غربی را پیش میکشد که خواهناخواه بخشی از «جنگ روایتها» را برمیسازند. در اینجا بار دیگر روایتهایی که ساختار این پندار را تشکیل میدهند، در ترازوی پژوهش ببریم و محکی بزنیم.
- «قاتلان یونان و ویرانکنندگانش، نه خشایارشا و ماردونیوس، بلکه کسانی که در خود یونان جنگ پلوپونز (نبردهای درونی یونان) را برانگیختند، بودهاند.» (پوسانیاس، تاریخنگار و جغرافیدان)
- (از زبان یک آتنی): «خلاصه ما بیش از هرکسی، شهامتی سرشار از تهور نشان دادیم: هیچکس در زمین به یاری ما نمیآمد…..؛ با این وصف، بر آن شدیم شهرمان را ترک کنیم و داراییهایمان را نابود کنیم…آنان حتی چوببستهای خانههای خود را برداشتند.» (توسیدید، تاریخ جنگ پلوپونز)
بگذارید راهنمای توری که در نزدیکی گورپشتههای ماراتون، مغرورانه چکیدهای از سرودهی «پارسیان» اشیل را برایتان از برمیخواند، حرف بزند، آن وقت خواهید دید که درد همهی آنها این است که پارسی، همه چیز را به ویرانی کشانده؛ در آغاز پارسی، سپس هم پارسی و بعدها تُرک. گویا دیگر هیچکس نمیخواهد از جنگهای یونانیان، جنگ پلوپونز و پیامدهایش، همچنین از جنگها و ویرانیهای فیلیپ، اسکندر و جانشینان شومشان، و نیز از کشورگشایی روم و غارت شهر آتن به دست سیلا (سولا)1، چیزی به یاد بیاورد؛ و نه به خاطر بیاورد تهاجم گُتها2 را که آتن را چنان غارت کردند که پس از گذرشان، «آگورا» (میدان مقدس آتن) برای مدتی بیش از صد سال ویران ماند، و نه یاد کند از خسارتهای وارد آمده به آتن پیش از تحمل اشغال ترکها و غارت سازمانیافتهی ونیزیهای فرانچسکو موروسینی3 که پس از گلولهباران کردن «پارتنون» (نیایشگاه باستانی آکروپولیس آتن که پریکلس آن را بنا کرد) هرچه را که رومیان از غارتش گذشتند، با خود بردند، و پیش از یغماهای لرد الجین4 که با شدت و حرص حتی به پارتنون هجوم برد تا حاشیههای گچی را از آن جدا کند.
باری، در خاکی چنین لگدمال شده، مورد تجاوز قرار گرفته، به یغما رفته، جریحهدار شده، چگونه میتوان اثر پارس را بازشناخت و چگونه میتوان دانست که پارس سبب بدکاریهایی بوده که برای آنها نکوهش میشود؟ بهویژه که راستگوترین تاریخنگار یونان باستان،5 یعنی توسیدید (توکودیدس)، هیچ رویداد روشن و برجستهای را در این نبرد متوجه پارسیان نمیکند و با آن که خود یک یونانی اشرافیست، اما میگوید (از زبان یک یونانی): «من به سخنوریهای دراز آتنیان گوش نمیدهم (نمیفهمم)؛ به درازا از خود ستایش میکنند…»6
تاریخ نیمهتمام او با نام «تاریخ جنگ پلوپونز»7 روایت نبردهای درونی یونانیان (اسپارت و آتن) است که پس از جنگهای مِدیک یا مادی (ایران و یونان) روی دادند و اگر کشتار و سوختارِ آتن به دست پارسیان در جایی جز کاغذ تاریخنگاران رویداده بود، از قلم توسیدید پاک نمیشد، چنانکه به صراحت بگوید: «در مورد رویدادهایی (تصرف آتن) که بر مرحلهی پیشین این جنگ (پلوپونز) نشان گذاشتند … عقیده دارم که آنها چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ دیگر {به این تصریح توجه خواهید کرد} کماهمیت بودند… این اطمینان را برپایهی نشانههایی قرار میدهم که طی تحقیقی که به دورترین ایام میرسند، صورت گرفته است.»8
اما دقیقا این جنگ پلوپونز (۴۳۱–۴۰۴ پ.م)؛ (پس از نبرد با پارسیان)، یعنی نبردهای درونی یونان بود که آتن را درسرآغاز ویرانی جای داد. یک نبرد فرسایشی و ویرانگر که همهی جهان یونان را درگیر خود کرد. اشتباهات استراتژیک آتن، به ویژه لشکرکشی فاجعهبار به سیسیل، و همچنین شیوع طاعون در شهر، در نهایت منجر به شکست کامل آتن شد. اسپارتها دیوارهای بلند شهر را تخریب کردند و آن دموکراسی را با یک حکومت دستنشانده و سرکوبگر به نام «سی ستمگر»9 (سی جبار) جایگزین کردند.
نیایشگاههای آتن، سالها پس از پارسها، ساخته و ویرانه شدند!
در حقیقت هنگام گشودن آتن به دست پارسیان، جز بناهایی که در دوران خاندان پیزیسترات ساخته شده بود، چیزی وجود نداشت که سپاهیان خشایارشا ویران کنند یا به گفتهی زندهیاد امیرمهدی بدیع: «شهری که پارسیان اشغال کردند، هنوز همان شهر-موزهای نبود که آتیکوس (فیلسوف افلاطونی) آن را ستود.» و به عبارتی در زمان حملهی خشایارشا آتن پریکلس هنوز وجود نداشت و پس از این حمله، شهری که امروز ویرانههایی از آن را مییبینیم، در نیمههای سدهی پنجم پیش از مسیح، با ساخت پانتئون آغاز شد تا در سدهی دوم در دوران آنتیوخوس چهارم اپیفانس (پادشاه سلوکی) با از سرگرفته شدن کارهای ساختمانی اولمپهئیون که در دوران کلاسیک رها شد و هرگز انجامی نیافت، به پایان برسد.
«آتنی که محصولهای هنری، ادبی و فلسفیاش، زیباترین گلهای سرسبد فکر بشری را پدید میآورند، به راستی فقط پس از سالامین شکوفا شده است. شهری که سپاههای خشایارشا اشغال کردند، همان شهر-موزهای نبود که حتی پس از تاراجهایی که از طرف لژیونرهاری رومی متحمل شد، به آتیکوس، دوست سیسرون لذت میبخشید. پیش از پیزیسترات، آتن فقط شهری از جمله شهرهای متعدد هلاد بود، و همین خودکامه و پسرش هیپپیاس بودند که به آن جهش دادند و مقدمات پیشرفتی را که طی یک سده آن را به مغز و روح، قلب و پایتخت هلنیسم بدل کرد، فراهم آوردند؛ آنها بودند که آتن را صاحب چند بنای تاریخی، قنات، چشمهی نُهدهانه و معبد صدپایی، هکاتومپهدون، کردند و به این ترتیب از آن شهری واقعی پدید آوردند. طبیعی است که پیش از خودکامگی خاندان پیریسترات، شهر آتنا دارای بناهای مذهبی خود بود، ولی اینها به قدری کوچک و بیاهمیت بودند که امروزه از محل و هدفشان کسی چیزی نمیداند.»10
سالها پس از سقوط آتن به دست پارسیان (480-479 ق.م)، در سالهای پایانی سدهی پنجم بود که در آگورا، «استوئای زئوس و بولوتریون»11جدید (سنا)، «نیایشگاه مادران خدایان» (مترون)، «محوطهی قهرمانان پونیم» و «مونته» را ساختند. بقیه هم، پس از آن ساخته شد. یعنی دربارهی آنچه را که آکروپولیس دربرمیگیرد: «پارتنون» (ویژهی خدای آتنا) از 447 تا 438 ساخته شد؛ «پیشگاهها» از 437 تا 432، نیایشگاه «آتنائیکه» در پیرامون 450 (یا 428؟) و «ارکتهئیون» (ارختیون: خانهی ارختئوس)12 از 435 تا 407.
«اودئون»13 پریکلس نیز معاصر پارتنون است. «نیایشگاه زئوس» در اولمپی14 در فاصلهی 456 تا 470 و «نیایشگاه باسا» در سالهای پایانی سدهی پنجم ساخته شد؛ « نیایشگاه پوزئیدون» در سونیون در 440 و ….
مِنسیکلس (معمار یونانی –سدهی پنجم) در ۴۳۷ پیش از مسیح ساختمان «پروپیلاآ» را آغاز نمود که دارای ستونهای مرمر بوده و بخشی از آن بر روی بنای پیزیسترات ساخته شد. این بنای ستوندار پیرامون سال ۴۳۲ ق.م به پایان رسید و دربرگیرندهی دو بال بود که بخش شمالی، نگارخانهی نقاشی و در بخش جنوب این ساختمان، پرستشگاهِ سرستوندارِ «آتنا نیکه» بوده است. پس از جنگ پلوپونزی، ساخت آن در زمان صلح «نیسیاس» ( ۴۲۱ و ۴۱۵ ق.م) به پایان رسید و همانطور که گفتیم در همین دوران بود که ساختمان «ارکتیوم» که مجموعهای از پرستشگاههای «آتناپولیاس»، «پوزئیدون»، «ارکتئوس»، «سکروپ»، «ارس»، «پاندروسوس» و «آنگاروس» (کورپورک) را دربرمیگرفت، آغاز گردید. میان نیاشگاه آتنا نیکه و «پارتنون»، پرستشگاه «برارونیون» جای گرفته است.
بنابراین هیچیک از بناهایی که امروز ویرانههایشان به آکروپل اعتبار میبخشند، مورد اهانت پارسیان قرار نگرفتند و حتی دیوارهای استوارش نیز، یعنی پایهای که آن را بر دوش دارد و به آن شکوهی ویژه میدهد نیز مورد تاخت و تاز پارسیان نبودند زیرا دیوارها نیز در سدهی پنجم و پس از عقبنشینی پارسیها ساخته شدند.
اما این بناها چگونه ویران شدند؟
با آنکه آتن از سال 146 ق.م، بخشی از جمهوری روم به شمار میرفت، اما در جریان «جنگهای مهردادی»15 (سدهی یکم پیش از مسیح – نزدیک به نیمسده پس از نبرد پارسیان) از پادشاه پونتوس (مهرداد ششم) هواداری کرد و در سال 86 ق.م مورد تاخت و تاز و غارت ژنرال رومی، سیلا (سولا) قرار گرفت. محاصرۀ آکروپل به وسیلهی رومیها که نتیجهی آن بود، موجب ویرانی یا آسیب دیدن پرستشگاههای گوناگون شد. اودئون پریکلس سوزانده شد و آسکلهپیهئیون نیز خسارتهای شدید دید. سیلا همچنین دستور داد تا چندین ستون نیایشگاه زئوس را به رم ببرند!
اما میدانید چه کسی عهدهدار جبران این زیانها شد؟ هر اندازه هم که شگفتآور باشد، او بربری واقعی (بخوانید پارسی!) و گشادهدست، یعنی آریوبرزن دوم شاه کاپادوکیه و از نوادگان ساتراپ معروف پونت در دوران اردشیر منهمون بود که این گشادهدستی را داشت که کار بازسازی اودئونِ پریکلس16 را با پشتیبانی خود به انجام رساند که دو سنگنبشتهی یونانی گواهی بر این کارنامه هستند. 17
پوسانیاس، جغرافیدان سدهی دوم میلادی که بنای تازهی بازسازی شده را «باشکوهترینِ همهی بناهای یونانیان» نامیده، نوشته است که گفته میشد بنای بازسازیشده در سدهی نخست پیش از میلاد، تقلیدی از چادر خشایارشا بوده است!18در همین روند بود که شکل معماری پرستشگاه یونانی را دگرگون کرد و نشان راستین معماری ایرانی، یعنی تاق، را وارد آن کرد.
این شهر در سال ۱۴۵۸ به دست امپراتوری عثمانی افتاد و برای نزدیک به چهارصد سال بخشی از این امپراتوری بود. در این دوره، پارتنون به یک مسجد تبدیل شد و بعضی از بناهای آکروپلیس به شکل قصرهای فلورانسی و حرمهای ترکی درآمدند. شهر ویژگی چندانی نداشت و به یک سکونتگاه کوچک تبدیل شده بود.
اما انفجاری مهیبی که در ساعت 7 عصر روز جمعه ۲۶ سپتامبر ۱۶۸۷، در آکروپولیس آتن رویداد، بخش بزرگی از نیایشگاه پارتنون را که پیرامون دو هزار سال از ساختش میگذشت، ویران کرد و سبب دگرگونی یکی از مهمترین آثار تاریخ جهان شد. پارتنون در آکروپولیس آتن ضربهای شدید خورد و بخشی از آن به دستور فرانچسکو موروسینی، فرماندهی ارتش ونیز، در جریان حمله به عثمانیها در آتن، نابود شد. با وجود ویرانی پیشین پروپیلا، نیروهای عثمانی آکروپولیس را مستحکم کرده و از پارتنون بهعنوان انبار باروت استفاده میکردند؛ احتمالا با این تصور که موروسینی به این بنای تاریخی احترام گذاشته و آن را هدف حمله قرار نخواهد داد. اما یک گلوله خمپارهی ونیزی که از تپهی فیلوپاپوس شلیک شد، به این انبار برخورد کرد. انفجار حاصل، بخش مرکزی بنا را منهدم کرد و دیوارهای تالار داخلی فرو ریخت. بسیاری از ستونها نیز سقوط کردند و اجزایی مانند سرستونها و تزئینات معماری به پایین ریختند. در این انفجار حدود ۳۰۰ نفر کشته شدند و تکههای مرمر به اطراف پرتاب شد. همچنین آتشسوزیهایی ایجاد شد که بسیاری از خانههای پیرامون را نابود کرد. پس از آن، موروسینی از فرصت استفاده کرد تا مجسمههای باقیمانده را غارت کند که این کار به ویرانی بیشتر انجامید. تندیسهای پوزئیدون و اسبهای آتنا هنگام جدا کردن از نمای غربی بنا سقوط کردند و شکستند. در سال ۱۶۸۸، ونیزیها برای جلوگیری از درگیری با نیروهای بزرگ عثمانی که در خالکیس گرد آمده بودند، آتن را ترک کردند. در آن زمان حتی پیشنهاد شد که بقایای پارتنون و کل آکروپولیس منفجر شود تا بهعنوان استحکامات نظامی مورد استفاده قرار نگیرد، اما خوشبختانه این کار انجام نشد.
بسیاری از تندیسهای به جا مانده از این نیایشگاه را لرد الگین، سفیر بریتانیا در دربار عثمانی، به انگلستان برد و اکنون در موزهی بریتانیا نگهداری میشوند.
پس از جنگ استقلال یونان نیز، در سال ۱۸۳۴، آتن به عنوان پایتخت کشور نوبنیادِ یونان انتخاب شد. این انتخاب بیشتر به انگیزههای تاریخی و نمادین بود تا عملی. معماران اروپایی، بهویژه باواراییها، مأمور شدند تا یک پایتخت مدرن با الهام از آرمانهای نوکلاسیسیسم بسازند. در این فرآیند، بسیاری از آثار به جا مانده از دوران عثمانی و بیزانس به بهانه «احیای شکوه باستانی» ویران شد تا چهرهای آرمانی و پاکیزه از گذشته کلاسیک شهر نشان داده شود. در ۱۸۸۰ هم بدون موافقت یونان سنگ مرمرهای بسیار پرارزش آکروپولیس به موزه لندن انتقال داده شدند و چندی بعد به سبب آلودگی هوا دچار فرسایش و ویرانی شدند.
نگاهی به شیوهی رفتار پارسیان با آتن
گذشته از این نکته که فرمانروای پارسی که خود پروردهی آموزههای ایرانی در شیوهی شهریاری بوده، چگونه همچون خدایان در قصههای یونانی، در پی انتقامجویی و تلافی بوده؟ همچنین نباید فراموش کرد که به آتش کشیدن سرزمینها و آلوده ساختن آتش در نبردها نیز بیش از آنکه جهانبینی ایرانی (به ویژه کیش زرتشت) را به یاد ما بیاورد، با جهان ترسیمشدهی پدرتاریخ (هرودوت) و پسرانش روبرو میسازد که خشایارشاهی همچون فیلم 300 را به رُخِ تاریخ میکشند!
هرودوت نیز همهی داستان را نمیتواند پنهان کند: «روز بعد (فردای تصرف آتن)، خشایارشا آتنیانِ رانده شد از آتن (پیزیسترائیدها) را که همراه سپاهش بودند، فراخواند و به آنان دستور داد به بالای آکروپل بروند و به شیوهی دین و دیارشان پیشکش و قربانی تقدیم کنند؛…و راندهشدگان از آتن، به دستور او عمل کردند.»19
گذشته از رفتار وارونهای که پس از ویرانی آتن به وسیلهی پارسیان، در اینجا از خشایارشا میبینیم، در پرستشگاهی که به گفتهی یونانیان به دستور خودش ویران شده و درخت زیتونش در آتش سوخته، چگونه میتوان پنداشت که آتنیها به شیوهی دیارشان، نیایش و قربانی کنند و پیشکشها را تقدیم کنند؟!
گروهی از پژوهشگران، از جمله پروفسور آندریو رابرت برن انگلیسی (نخستین بار در 1962)، دیدگاههای موشکافانه و جسورانهای را پیرامون غارت آتن بیان میکنند.20 او معتقد است پادشاه ایران دژ آکروپولیس را ویران کرد نه نیایشگاه آکروپل را. قلعهی آکروپل که دژی جنگی بود، به دستور خشایارشا ویران شد و بجز دیوار شهر که در اطراف آتن بود، چیزی ویران نشد. این دژ بالای تپهی آکروپل به نظر میرسید و آن قلعه را پیزیسترات بنا نمود. آتن شهری بیدفاع بود ، یعنی شهری که برای نگهبانی از آن نجنگیده بودند و در آن زمان هم هرگز شهرهای بی دفاع را ویران نمیکردند.
این شیوهی نگاه به گفتارهای کلاسیک یونانی (بهویژه توسیدید) اهمیت بسیار زیادی در بازخوانی تاریخ حملهی خشایارشا دارد و در واقع بر یکی از «تجدیدنظرهای تاریخی» دست میگذارد که پروفسور برن و برخی پژوهشگرانِ پیشرو بر آن تأکید دارند. دو نکتهی اصلی این دیدگاه عبارتند از:
- تفکیک دژ نظامی از معبد و شهر: برن مطرح میکند که هدف خشایارشا تخریب کل شهر آتن نبود، بلکه انهدام دژ آکروپلیس (که یک پایگاه نظامی و سنگر مقاومت بود) در دستور کار قرار داشت. این امر بهخودیخود به معنای نابودی کامل شهر یا یکسان بودن سرنوشت همهی بخشهای آن نیست. بنابراین، باید از یکی دانستن سقوط آکروپولیس با نابودی مطلق آتن پرهیز کرد.بر اساس سنتهای آن دوران، آتن به دلیل خالی شدن از سکنه و عدم مقاومت شهری، یک «شهر بیدفاع» محسوب میشد و نیازی به ویرانی کامل آن وجود نداشت.
- از سرگیری زیست روزمره و عدم کشتار عام: گزارش برن از بازگشت آتنیان به شهر، فراهم کردن سرپناه موقت و ازسرگیری کشتوکار و کاشت محصولات پاییزی، نشان میدهد که زندگی پس از تصرف دوباره جریان یافت. این نکته در برابر تصویری که گاه از نابودی شهری کامل و پایان همهی فعالیتهای انسانی ترسیم میشود، اهمیت دارد.
یادداشتها:
[1] – لوسیوس کورنلیوس سولا فلیکس (78-138ق.م) که با نام سولا شناخته میشود، ژنرال و سیاستمدار خودکامهی جمهوری روم بود. پلوتارک اثری با نام و دربارهی او دارد.
2 – Goths
3- Morosini
4 – Elgin
5- بنگرید: راستگوترین تاریخنگار یونانی کیست؟! فرشید ابراهیمی، نشریهی ایرانشناسی امرداد، ش412- خرداد ماه 1398
6 – تاریخ جنگ پلوپونز، توسیدید، کتاب یکم، بند 86، بنگرید به: توسیدید، 1377، رویه 65
7- History of the Peloponnesian War
8- تاریخ جنگ پلوپونز، توسیدید، دفتر نخست، مقدمه: اهمیت جنگ حاضر، بنگرید به: توسیدید، 1377، رویه 25
9- سی ستمگر (یونانی باستان: οἱ τριάκοντα τύραννοι، hoi triákonta týrannoi): یک الیگارشی دستنشاندهٔ اسپارت در آتن و فرمانروایی خودکامه بود که پس از شکست آتنیها در جنگ پلوپونز در سال ۴۰۴ قبل از میلاد، به این شهر تحمیل گردید.
10 – بدیع، ج3، ترجمهی قاسم صنعوی، رویههای 217-216
11- Bouleuterion
12- Ererchtheion
13- Odeon
14 – Olympie
15- جنگهای مهردادی به مجموعهی سه جنگ میان جمهوری روم و پادشاهی پنتوس در سدهی یکم پیش از میلاد گفته میشود. نام این جنگها از روی نام مهرداد ششم پادشاه آن زمان پنتوس وام گرفته شده است.
16- اودئون آتن یا اودئون پریکلس (تالار اجرای موسیقی و مسابقات موسیقایی) بنایی به مساحت ۴۰۰۰ مترمربع (۴۳٬۰۰۰ فوت مربع) در آتن بود که در پای جنوبشرقی آکروپولیس، در کنار ورودی تئاتر دیونوسوس، ساخته شده بود.
17- ویتروویوس، ده کتاب معماری یا دربارهی معماری (De Architectura)، کتاب پنجم، فصل ۹، بند ۱ و دو سنگنبشتهی یونانی (به شمارههایIG II² 3427 و IG II² 3426) که نام آریوبرزن و سه سرپرست بازسازی در آنها آمده است. بنگرید به:
Thompson, Homer A., and John McK. Camp II. The Athenian Agora: A Guide to the Excavation and Museum. 4th ed. Athens: American School of Classical Studies at Athens, 1990.
18 – پوسانیاس، راهنمای یونان (توصیف یونان)، کتاب یکم، بخش ۲۰، بند ۴
19- تواریخ هرودوت، کتاب هشتم، بند 54، بنگرید به: تاریخ هرودوت، ، 1389، رویه 912
20- Burn, A. R. Persia and the Greeks: The Defence of the West, 546–478 B.C. 2nd ed. London: Duckworth, 1984
منابع:
ابراهیمی، فرشید، پدرخواندهای برای تاریخ (فراخوانی بر بازنویسی تاریخ هخامنشیان)، ابریشمیفر، ۱۳۸۹
بدیع، امیرمهدی، یونانیان و بربرها، 15 جلد، (گروه مترجمان)، توس، 1387
پیرنیا (مشیرالدوله)، حسن، ایران باستان، ج ۱: تاریخ مشرق قدیم، نشر ابنسینا، ۱۳۳۲
توسیدید، تاریخ جنگ پلوپونزی، ترجمهی محمدحسن لطفی، خوارزمی، 1377
خلیلی صفا، سعیده، روزی که پارتنون ویران شد؛ انفجاری که نماد آتن را به خاک کشید، کجارو، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج ۲ (یونان باستان)، ترجمهی امیرحسین آریانپور و…، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۵
هردودوت، تاریخ هردودت، ج2،ترجمهی مرتضی ثاقبفر، اساطیر، 1389
Burn, A. R. Persia and the Greeks: The Defence of the West, 546–478 B.C. 2nd ed. London: Duckworth, 1984
Thompson, Homer A., and John McK. Camp II. The Athenian Agora: A Guide to the Excavation and Museum. 4th ed. Athens: American School of Classical Studies at Athens, 1990.
امرداد - فرشید ابراهیمی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر