۹ آبان ۱۴۰۵

تاریخ و فرهنگ ایران - چند واژه‌ی فارسی در بخش کوچ‌نشینی و تبارشناسی آن‌ها

اگر بخواهیم جمله‌ی فرضیِ «ایل قشقایی از ده‌ها باب و صدها طایفه پدید آمده است» را به زبان فارسیِ پیش از سده‌های ششم و هفتم بگوییم، به جای «ایل» و «باب» و «طایفه» چه واژه‌هایی باید به کار برد؟ [۱]

ایرج افشار در کتاب خواندنی و پربار مقدمه‌ای بر شناخت ایل‌ها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران می‌نویسد: «ایل واژه‌ای است ترکی‌مغولی که هم به جای اسم و هم به جای صفت به کار می‌رود و معنی آن صلح، انقیاد، قوم، طایفه، ملت، رعیت و مردم می‌باشد. این لغت از عهد مغولان مکرر به کار رفته و ایلی به معنای انقیاد و متابعت نیز استعمال شده است. … لغت عشیره که مترادف ایل می‌باشد واژه‌‌ای عربی است و به معنی برادران و تبار و نزدیکان از جانب آبا (=پدران) می‌باشد و جمع آن عشایر و عشیرات است. عشیره، اسم فارسی مأخوذ از عربی به معنی خویشان و نزدیکان و تبار اهل خانه و قبیله و طایفه است.» 

پرسش این است: پیش از یورش عرب‌ها و مغول‌ها به ایران، مردم این سرزمین کوچ‌نشینان را چه می‌نامیدند؟

ایرج افشار در همان‌جا پاسخ می‌دهد: «در گذشته عشایر کوچ‌نشین را «چوپان» یا «کرد kord» می‌نامیدند، ولی امروزه این نام فقط به چوپانان زاگروس شمالی و کردستان اطلاق می‌شود، در حالی که در قرون وسطی، کلمه «کرد» به تمام چادرنشینان ایران گفته می‌شد.»

پس به جای واژه‌ی ایل واژه‌ی «کرد» را به کار می‌بردند. بدین‌گونه، در آن جمله‌ی فرضی به جای «ایل قشقایی» می‌توان گفت: «کردهای قشقایی».

خب، به جای «ده‌ها باب و صدها طایفه» چه می‌گفتند؟

می‌نویسد: «در دوره‌ی ساسانی و تا مدتی از دوره‌ی اسلامی طوایف مختلف کرد را «رَم» می‌گفتند و این همان کلمه‌‌ای است که در زمان ما «رَمه» شده است و این کلمه به زبان عربی هم رفته که اغلب به خطا آن را «زَم» و جمع آن را که می‌بایست رَموم باشد، زَموم نوشته‌اند.» 

یاقوت حموی در کتاب برگزیده‌ی مشترک می‌نویسد: «رم در نزد کردان به معنی تیره است که به عربی «حی» گویند. در فارسی تیره از ایل و در عربی حی و بطن از قبیله کوچک‌ترند.» 

پس واژه‌های «ایل» و «باب» و «طایفه» در جمله‌ی فرضیِ «ایل قشقایی از ده‌ها باب و صدها طایفه پدید آمده است» به فارسیِ پیش از سده‌های ششم و هفتم، کم‌وبیش چنین چیزی می‌شود:

«کردهای قشقایی از ده‌ها رَم و صدها تیره پدید آمده‌اند.»

واژه‌های تیره و دودمان در ایل‌های گوناگون ایران کاربرد همانندی ندارند و معنایشان شناور است. شاید در آغاز سده‌ی چهاردهم خورشیدی می‌شد به جای واژه‌ی قوم (ethnic group) و خوشه‌اش (قومیت و قومی و قوم‌گرا و…) از واژه‌ی «تیره» یا «دودمان» بهره برد.

سه نمونه از کرد نامیدن کوچ‌روان و رمه‌داران در استان‌های فارس و خراسان:

۱. «استخری در توصیف چادرنشینان فارس می‌گوید: و جومهای کردان بیش از آن است کی در شمار آید و گویند که در پارس پانصد هزار خانه بیش باشند کی زمستان و تابستان به چراگاه‌ها نشینند و کس باشد از ایشان کی زمستان و تابستان به چراگاه‌ها نشینند و کس باشد از ایشان کی دویست مرد پیوسته دارد از چوپان و مزدور و شاگرد و غلام آنچ به این ماند و عدد ایشان نتوان شناخت مگر از دیوان صدقات.» 

۲. «ابن حوقل در مورد قهستان (= قوهستان) از توابع خراسان می‌گوید: در بیابان‌های میانه‌ی شهرها و دیه‌ها اکراد و دامداران (صاحبان شتر و گوسفند) سکونت دارند.» 

۳. گی لسترنج در کتاب جغرفیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی می‌گوید«در ناحیه‌ی کوهستانی فارس که بعدها به کوه‌ گیلویه معروف گردید، پنج قبیله‌ی کرد سکنی اختیار کرده بودند که به آنها رَم کردها می‌گفتند.» 

پانوشت:

[۱] منظورم همین سه واژه است، نه ساختار جمله.

دیگر اینکه بر پایه‌ی گفته‌های افشار در همین کتاب، قشقایی در سده‌ی یازدهم به شکل ایل هویدا می‌شود و آمیزه‌ای از کوچ‌روان ترک‌زبان، فارسی‌زبان و عرب‌زبان است.

کتاب‌شناسی:

۱. جغرفیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، گی لسترنج، برگردان محمود عرفان، تهران: چاپ سوم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.

۲. مقدمه‌ای بر شناخت ایل‌ها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، ایرج افشار، جلد اول، تهران: ناشرمؤلف، ۱۳۶۶. 




عباس سلیمی آنگیل (دبیر کارگروه آسیب‌شناسی پارسی‌انجمن)

کرد، رَم، تیره، دودمان

تارنمای پارسی انجمن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر