زبان پدیدهای شگرف و پیچیده است و از برجستهترین تواناییهای ما آدمیان به شمار میآید. همهی جانوران دارای سامانههایی برای داد و شد، میان خود هستند، اما آدمها از پیشرفتهترین این سامانهها که همان «گفتار» باشد، برخوردارند. زبان دستمایهایست گرانبها برای بازگویی اندیشه، زبانی که هر کس میآموزد، به برهان چارچوبهای ساختاری آن، سازماندهندهی اندیشه و برداشتهای او از جهان پیرامونش است. به کوتاه سخن، «زبان» ابزاری است برای رونمایی از جوهرهی اندیشههایی که در زندگی روزانهی ما به کار میرود. آیا میتوان بدون زبان، اندیشید؟ پاسخ آنکه، بدون «زبان» اندیشه پیدایی نمییابد.
گای دویچر، در روزنامهی «هرالد تریبون» در نوشتاری با نام «آیا زبان شما چگونگی اندیشهی شما را شکل میدهد؟»، مینویسد: «پژوهشهای چندسال گذشته نشان میدهد هنگامی که ما زبان مادری خود را میآموزیم، همراه آن رفتارهای فکری ویژهای را هم یاد میگیریم و این رفتارها، تاثیر به سزایی در شکلگیری نوع تجربیات ما از جهان پیرامون دارند. پژوهشها نشان میدهد، هر زبان از برای ساختار ویژهای که دارد، کاربرانش را وامیدارد در اندیشههای خود ناخودآگاه رفتار و چارچوبهای ویژهای را نیز دنبال کند. برای نمونه، هنگامی که کسی به زبان انگلیسی میگوید: “I spent yesterday evening with a neighbor” (دیروز عصر با یکی از همسایهها بودم)، این اجازه را داشته که روشن نکند، همسایهاش زن بوده یا مرد. اما اگر کسی همین جمله را بخواهد در زبان آلمانی یا فرانسوی بگوید، به ناچار روشن میشود که جنسیت همسایهاش چه بوده، زیرا در آلمانی، واژهی همسایه مرد (Nachbar) با همسایه زن (Nachbarin) یکسان نیست و واژهای خنثی برای همسایه وجود ندارد. از سوی دیگر، زبانی مانند انگلیسی، فرد را ناچار میکند تا در بازگویی خبری مانند «خوردن شام با همسایه»، زمان رخ دادن آن را هم در جمله بگنجاند. در فعلهای انگلیسی (مانند فارسی) ناچاریم زمان رخ دادن «گذشته، حال، آینده» را روشن نماییم. اما برای نمونه، در زبان چینی، چنین نیست و در این زبان برای همهی زمانها، تنها یک شکل از فعل به کار میرود.
هنگامی که زبان و گویشتان شما را وامیدارد تا دادههای شناختهشدهای را در گفتارتان بگنجانید، دارد نگاه شما را به سوی شماری ویژه از ویژگیهای جهان پیرامون میکشاند. چارچوبهایی که زبان برای اندیشه میسازد، از همان خردسالی بر روی احساسات، خاطرهها و تجربیات افراد کارگر میافتد. برای نمونه، اگر دوباره به مسالهی جنسیت در زبان نگاه کنیم، میبینیم هنگامی که از دیدگاه دستوری، برای یک شی در یک زبان، جنسیت ویژهای تعریف میشود؛ نوع حس و نگاه گویشوران آن زبان به آن شی تفاوت میکند. «پل» در آلمانی (die brucke) از دیدگاه دستوری مونث است و حرف تعریف مونث میگیرد، اما واژهی پل در زبان اسپانیایی (el puente) مذکر با حرف تعریف مذکر است. زمانی که در پرسشنامهای، از آلمانیزبانها دربارهی حسشان پیرامون پلها پرسش شد، آنها پل را شیای «باریکاندام و آراسته» بازگفتند و در همان پرسشنامه، اسپانیاییزبانها پل را «شیای نیرومند» نامیدند.
گسترهای که رخنهی زبان بر اندیشه، خود را بیش از همه نشان میدهد، گسترهی جهتشناسی است. در حالی که ما در زبانهای شناختهشدهی پیرامون خود، خو کردهایم به هنگام نشانی دادن از «چپ و راست و پس و پیش» سخن بگوییم، در گروهی دیگر از زبانهای جهان اینگونه نیست. در زبان «گوگو ییمیتهیر» که از زبانهای بومیان استرالیا است، آنها به شکل «چپ و راست» نشانی نمیدهند؛ بلکه برای نشانیها، از «شمال و جنوب و شرق و غرب» بهره میگیرند. در بیشتر زبانهای جهان، خود فرد کانون جهتهای پیرامون گمان میشود، اما در «گوگو ییمیتهیر» اینگونه نیست. یک گویشور گوگو ییمیتهیر نمیگوید «برو کنار»، بلکه میگوید: «کمی به سوی شرق برو.» برای سخن گفتن زبانهای اینچنینی، فرد باید در هر آن، بداند که جهتهای چهارگانهاش کجاست، و بررسیها نشان میدهد که کاربران این زبانها به گونهای شگرفی، هر آن، از جهتهای جغرافیایی پیرامونشان به خوبی آگاهی دارند. گویشوران «زبانهای جغرافیایی» از کودکی میآموزند تا از راه توجه به محل قرار گرفتن خورشید، جهت وزش باد و …، چهار جهت جغرافیایی را بشناسند.»
بررسی زبانشناسان و روانشناسان، نشان میدهد که کارکردهای زبان بر اندیشهی ما، بیش از آن است که پیشتر گمان میکردیم. پیشزمینههایی که فرهنگ و زبان ما از زمان کودکی در نهادمان بنیان نهاده، نشانگر ویژگیهای درونی امروزین ما و برداشتهایمان از جهان پیرامون است، و این ویژگیها در پیدایش باورها و ارزشهای ما نیز کارگر خواهد بود. ساختار زبانی در هر فرهنگی، بر پایهی دادهها و داشتههای درونی و بومی، و همچنین در داد و شدهای هرازگاهش با دیگر فرهنگهاست که پا میگیرد. از این رو با نگاه به پژوهشهای انجام یافته در این زمینه، هر گونه سستی در پاسداری از زبان، پیامدی مگر فروپاشی و گرایش به بی هویتی در آن فرهنگ را در پی نخواهد داشت.
تار و پود هر فرهنگی، با زبان مردمانش در هم آمیخته است؛ بنابراین هرگونه دگرگونی بیرونی در زبان، کوبهای سخت بر پیکر آن فرهنگ فرود خواهد آورد، و دگردیسیهای ناخواستهای را در بنیانهایش پدیدار خواهد ساخت که دمساز با درونمایههای نهادینه شده در سرشت مردمانش نخواهد بود. پس باید با پرهیز از آلودگی زبان بیمانندی که اینک در پس روزگار نیاکانمان و جانفشانی و از جان مایه گذاشتنهای ایشان به ما رسیده، در پویایی و پایداریاش بکوشیم.
* این نوشتارها در امردادماه 1390 خورشیدی، در رویهی هشتم امرداد شمارهی 259 چاپ شده است.
امرداد - م. ایرانمهر

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر