* روزبه پارسی (ابن مقفّع) با ترجمۀ رسالات عصر ساسانی از پهلوی به زبان عربی ضمن حفظِ آنها از کتابسوزی های رایج کوشید تا به احیای مفاخر ملّی بپردازد.
* مانند دیگر فرزانگان ایرانشهری، روزبه پارسی (ابن مقفّع) عقلانیّت، عدالت و شایستگی را عامل مشروعیّت و بقای حکومتها می دانست.
* شیفتگی روزبه پارسی به تاریخ و فرهنگ ایران وقتی با بی اعتنائی وی به مناسک اسلامی درهم آمیخته می شد او را مورد سوء ظنِ شریعتمداران قرار می داد.

اشراف زاده ای از تبارِ ساسانیان
شعوبی برجسته ابو عُبیده (متولّد حدود۱۱۴/۷۳۳) دربارۀ سَلَف و سابقۀ کاتبان و دبیران معروف آن عصر نکتۀ قابل تأمّلی دارد:
-«پدران شان در دربار خسروان (ساسانیان) خطیب بودند،چون اسیر شدند و فرزندان شان در سرزمینهای عربی به دنیا آمدند،آن عِرْقِ کهن یا جوهرِ سخنوری بیدار شد و لذا کوشیدند تا در میان عرب زبانان نبز همان اعتباری را یابند که در میان پارسی زبانان داشتند.»[1]
سخن ابو عُبیده در بارۀ داشتنِ « عِرْقِ کهن» و«جوهر سخنوری» را می توان به عموم فرزانگان ایرانیِ آن عصر – خصوصاً روزبه پارسی(ابن مقفّع) -تعمیم داد.از سوی دیگر،حضور وزیرانی از خاندان های معروف ایرانی(مانند خاندان برمکی ها و آل سهل) در کانون های سیاسی،فرهنگی و اجرائی خلافت عبّاسی موجب رواج آئین های ایرانی و باعث تسامح فکری و مذهبی خلفا در ایجاد محیطی آزاد برای نشر عقاید بود چندانکه مأمون عبّاسی را بخاطر میدان دادن به این مناظرات«امیر الکافرین»می نامیدند.[2]به نظر ابن ندیم اکثر برمکیان زندیق بودند[3] و به روایت اَصْمَعی شاعر عرب:
-«هنگامیکه در مجلسی ذکری از شِرک روَد چهرۀ برمکیان درخشیدن گیرد، و اگر آیتی از قرآن نزد ایشان تلات شود احادیثی از مزدک پیش آورَند.»[4]
تاریخ طبری تأکید می کند:یکی از مهمترین اسباب نکبت برامکه همین بود که به زندقه میلی داشتند.[5]
بسیاری از پژوهشگران، این دوره را «عصر رنسانس» دانسته اند.[6] یکی از مظاهر مهم این عصر مدارای دینی و مذهبی و رونق مجالس و محافل مناظره بود. روزبه پارسی (ابن مقفّع) نیز در خانۀ خود جلساتی برپا می کرد که بیشترِ حاضرانِ آن زنادقه و دگراندیشان بودند.[7]
***
پدرِ ابن مقفّع، «دادوَیه» یا «دادگستر» از اعیان و نجیب زادگان ناحیۀ فارس بود که پس از پذیرفتن اسلام، عبدالله نامیده شد. دادوَیه از سوی حاکمِ اُمَوی عراق- حَجّاج بن یوسف ثقفی- مأمور خراج ناحیۀ فارس بود ولی گویا به علّت کوتاهی وی در وصول خراج،به دستور حجّاج مورد شکنجه قرار گرفت و دستش «مقفّع» (ناقص و فلج) شد.[8] از این هنگام «دادوَیه»،«مقفّع» نامیده شد و این نام-بعدها- لقب فرزندش -عبدالله پسر مقفّع- گردید.
ابن مقفّع حدود سال ۱۰۶/۷۲۴ تولّد یافت و نام کوچکش«روزبه»(مبارک) بود. او در دوران کودکی از فیروزآباد فارس به همراه پدر به بصره رفت و به تحصیل علوم و معارف آن عصرپرداخت و در مجالس درس ادیبان و شاعران آن شهر شرکت کرد.او از زبان پهلوی،سازمان اداری و فرهنگی دوران ساسانی آگاهیِ گسترده داشت چندانکه به روایتی«مقفّع را بر امور عَجَم آشنائی تمام بود».[9]
روزبه پارسی در زبان و ادبیّات عرب چنان جایگاهی یافت که از کاتبان طراز اول عصر عباسی بشمار آمد.او با ترجمۀ رسالات عصر ساسانی از پهلوی به عربی ضمن حفظ آنها از کتابسوزی های رایج کوشید تا به احیای مفاخر ملّی بپردازد و اعراب مسلمان را با فضل و فضیلت نیاکان خود آشنا کند.گزافه نیست اگر بگوئیم که روزبه پارسی (ابن مقفّع )برجسته ترین حافظِ حافظۀ ملّی و تاریخی ایرانیان پیش از فردوسی بود.
از جمله آثار روزبه پارسی (ابن مقفّع)می توان به رسالات زیر اشاره کرد:
مزدک نامه،
کتاب التاج در سیرت انوشیروان،
آئین نامه،
نامۀ تنسر به گشنسپ،
رسالةُ الصحابه
(الأدب الکبیر (سخنوری بزرگ)
االأدب الصغیر (سخنوری خُرد)
خداینامه (سیَر ملوک الفرس)
خداینامه بعدها منبع اصلی شاهنامۀ ابو منصوری، دقیقی توسی و ابوالقاسم فردوسی شد. ابن مقفّع همچنین کتاب کلیله و دمنهرا از پهلوی به عربی ترجمه کرد. او در آغاز این کتاب تأکید کرده:
-«…و ما چون اهل پارس را دیدیم که این کتاب را از زبان هندی به پهلوی ترجمه کردند خواستیم که اهل عراق و شام و حجاز را هم از آن نصیب باشد و به لغت تازی که زبان ایشان است ترجمه کرده آمد.»[10]
بخش هایی از کلیه و دمنه در حقیقت ادعانامۀ روزبه پارسی علیه مظالم و مفاسد اجتماعی عصر او است. او در مقدّمۀ کلیله و دمنه یادآور شده که باب «بُرزویۀ طبیب» به درخواست بزرگمهر، وزیر خردمند ساسانی نوشته شده،امّا با توجه به محتوای ضددینی این باب،ابوریحان بیرونی معتقد است که باب «بُرزویه» را ابن مقفّع -خود- به کلیله و دمنه افزوده است« تا در میان سُست عقیدگان تشکیکی در دین به وجود آورَد.» [11]
« … و هر طایفه ای را دیدم که در ترویج دین و تفضیل مذهبِ خویش سخنی می گفتند و گرد تقبیح ملّتِ خصم و نفی مخالفان می گشتند… بهیچ تأویل دردِ خویش درمان نیافتم و روشن شد که پای سخنِ ایشان [علمای دین] بر هویٰ بوَد…».[12]
کردار و گفتار روزبه پارسی به سان یک اشراف زادۀ عصر ساسانی بود و این ادب و آداب در جشن ها و مهمانی های بزرگ آشکارتر می نمود.[13] دوستی، جوانمردی و مروّت روزبه شاید جلوه ای از اخلاق عیّارانِ عصر ساسانی بود چنانکه در ماجرای او با عبدالحمیدِ کاتب ملاحظه می کنیم:
عبدالحمیدِ کاتب از مردم فارس بود که خاندانش گویا در جنگ قادسیّه اسیر شده بود.او بعدها در شهر انبار ساکن شد که پس از تیسفون، دومین شهر مهم دوران ساسانی در غرب ایران بشمار می رفت.عبدالحمید کاتب کوشید تا آئین دیوانیِ عصر ساسانی و آموزه های سیاسی ایرانشهری را در دربار اُموی ها عربی سازی کند.او از پیشآهنگان تداوم اندیشۀ ایرانشهری پس از اسلام بود و شایستگی ، عقلانیّت و دادگری (عدالت) در مرکز عقاید سیاسی وی قرار داشت. عبدالحمید پس از سقوط بنی امیّه متواری و سپس در خانۀ روزبه پارسی(ابن مقفّع) پنهان شد. روزی که مأموران حکومتی برای دستگیری عبدالحمید آمدند،از آن دو دوست پرسیدند:
– کدام یک از شما عبدالحمید است؟
هر یک گفت: منم!
عبدالحمید ترسید که ابن مقفّع را به جای او بکشند و لذا خود را معرّفی و تسلیم مأموران حکومت کرد.سفّاح نخستین خلیفۀ عباسی عبدالحمید کاتب را عامل چند شکست و ناکامی های عبّاسیان می دانست و لذا،در سال (۱۳۲/ ۷49) او را به وضع فجیعی به قتل رساند. [14]
***
مانند دیگر فرزانگان ایرانشهری، روزبه پارسی (ابن مقفّع) عقلانیّت، عدالت (دادگری) و شایستگی را عامل مشروعیّت و بقای حکومت ها می دانست؛ رسالةُ الصحابه بیانگر این نکات است.این رساله گویا خطاب به خلیفۀ عبّاسی نوشته شده و شامل توصیه هائی بود در ضرورت جدائیِ دین و سیاست ، لزوم تعیین حد و حصرِ وظایف مقامات دینی،سپاهی، سیاسی، قضائی و کشوری.[15] شاید بتوان این کتاب را نخستین جلوۀ نظریّۀ«جدائی دین از دولت» دانست ؛ کتابی که شاید الهامبخش حلّاج در نوشتن دو رساله به نام های السیاسة و السياسة و الخُلفاء و الاُمراء شده بود.
***
فضل ، فضیلت و شادخواری روزبه پارسی و شیفتگی وی به تاریخ و فرهنگ ایران وقتی با بی اعتنائی وی به مناسک اسلامی درهم آمیخته می شد او را مورد سوء ظنِ شریعتمداران قرار می داد؛ خصوصاً که برخی یاران نزدیک او از زنادقه و مُلحدان معروف بشمار می رفتند و مدّعیِ «معارضه با قرآن» بودند از جمله حماد عجرد، حماد راویه ،مطيع بن إياس و ابن ابی العوجا.[16] در مصاحبت با این زنادقه و مُلحدان بود که نوشتنِ رساله ای در «معارضه با قرآن» را به او نسبت داده اند.[17] سال ها بعد، حلّاج نیز مدّعیِ «معارضه با قرآن» شده بود.[18]
بنابراین،سخن مهدی خلیفۀ عبّاسی در بارۀ روزبه پارسی خالی از حقیقت نبود:
-«کتابی در زندقه نخواندهام مگر آنکه اصل آن از ابن مقفّع بوده است.»[19]
منصور خلیفۀ عبّاسی پس از قتل ناجوانمردانۀ ابومسلم خراسانی(۱۳۷/ ۷۵۴) گویا در شخصیّت روزبه پارسی(ابن مقفّع) تصویری از یک«دشمن پنهان» را می دید. ادّعاهای سیاسیِ عموی خلیفه و حضور روزبه پارسی در دستگاه خانوادۀ وی حسّاسیّت خلیفه نسبت به این«دشمن پنهان»را تقویت می کرد.پایانِ اختلاف منصور عبّاسی و عمویِ مدّعی منجر به نوشتن«امان نامه»ای به قلم روزبه پارسی(ابن مقفّع) شد.متن این«امان نامه»جلوۀ دیگری از اخلاق، مروّت و جوانمردی بود زیرا – بی آنکه نیازی بوده باشد- در پایانِ «امان نامه»، روزبه پارسی خلیفۀ عبّاسی را متعهّد کرده بود:
-«اگر امیرالمؤمنین به عموی خود غَدر کند یا به نزدیکانش زیانی رسانَد،زنازاده خواهد بود و ضمن حرام بودنِ زنان و کنیزانش، برمسلمانان واجب است تا علیه او خروج کنند.»[20]
منصور عبّاسی از این نکات ابراز خشم و بیزاری نمود چندانکه فوراً فردی به نام سُفیان بن معاویه را حاکم بصره کرد تا هرچه زودتر شرِّ این «زندیق گستاخ» را از سرِ خلافت کم کند.
سُفیان بن معاویه در گذشته موردِ تمسخر و تحقیرِ روزبه قرار گرفته بود و به دنبال فرصتی برای انتقام می گشت.[21]در چنان شرایطی، ملاقات روزبه پارسی با حاکم بصره می توانست خطرناک باشد.
وقتی روزبه وارد قصر سُفیان شد نگهبان به وی گفت:«صبر كن!» روزبه پاسخ داد:
-«در بلا صبر بايد كرد،بگو منتظر باش!»[22]
این ملاقات با دشنام و دشمنیِ بسیار همراه بود چندانکه سُفیان بن معاویه فرمان داد تا روزبه را به فجیع ترین شکلِ ممکن شکنجه کنند و به قتل رسانند. روزبه در آن هنگام ۳6 سال داشت و سُفیان خطاب به وی گفته بود:
-« ای زندیق زاده! پیش از آنکه به آتش آخرت بسوزی، ترا در آتش دنیا می سوزانم.» …آنگاه یک یک اعضاء بدن مقفّع را بُریدند و در برابر چشمانش به تنورِ آتش انداختند[23]…
آخرین سخنان روزبه پارسی به سُفیان بن معاویه نمونۀ درخشانی از دلیریِ اندیشه بود:
-«تو مرا می کُشی و با کُشتن من هزار نفر را کشته ای، اما اگر یکصد تن مانند تو کشته شوند، جبران یکنفر را هم نخواهد کرد.»[24]
یک سده پس از قتل فجیع روزبه پارسی رونق حماسه سُرائی در ایران و تألیف ده ها حماسۀ ملّی نشانۀ زندگی و زایندگیِ«ققنوس در آتش»بود.[25]
[1] – البیان و التبیین، جاحظ، ج۱، دار و مکتبة الهلال، بیروت، ۱۴۱/۱۹۹۰، ص۲۵۳؛ الزندقه و الشعوبیّه فی العصر العباسی الاوّل، حسین عطوان، بیروت، ۱۳۶۳/ ۱۹۸۴،ص۱۴۲.در بارۀ ابو عُبیده در بخش «زنادقه و ملحدان»سخن خواهیم گفت.
[2] -حلّاج،چاپ نخست،اردیبهشت 1357،ص86
[3] -الفهرست، الطبعة الثانية، دار المعرفة ،بيروت – لبنان،1417/ 1997 ،ص ۴11
[4] – المعارف، ابن قُتیبه دینوری ،ج1،ص 382
[5] -تاریخ طبری،ج12، صص5297-5315
[6] -در بخش های«بغداد؛ بازتاب شوکت و شکوه ساسانیان» و «بصره؛شهر فرهنگ و فلسفه …» ما به این موضوع پرداخته ایم.
[7] -در بارۀ مجالس و مناظرات این عصر نگاه کنید به کتاب درخشان جوئل کرمر، احیای فرهنگی در عهد آل بویه(انسان گرائی در عصر رنسانس اسلامی) ، ترجمۀ محمد سعید حنائی کاشانی،مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1375،صص
94 -103
[8] – الفهرست ،ابن النديم ،ج 1، ص150
[9] -«ابن مقفّع»،آذرتاش آذرنوش،دائرةالمعارف بزرگ اسلامی،ج4 ،زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی،تهران،1377،ص663
[10] – کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی، چاپ هفتم، امیرکبیر، 1362، ص 43
[11]– تَحْقیقُ ما لِلْهِنْد ،ترجمۀ منوچهر صدوقی سها. چاپ اول، مؤسّسـۀ مطالعـات و تحقیقات فرهنگی،تهران ،1362، ص 122. در بارۀ «عبداالله ابن مقفّع و افزودن اندیشه های مانوی به کلیله و دمنه» نگاه کنید به مقالۀ فرانک جهانگرد، دو فصلنامۀ علمی تاریخ ادبیّات،دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه ملّی، بهار-تابستان 1401،صص150-166
[12] – کلیله و دمنه ،همان، ص 48
[13] -برای نمونه نگاه کنید به أنساب الأشراف ،بلاذری ،ج 4 ، دار الفكر ، بيروت، 1417 / 1996،ص 219
[14] – در بارۀ عبدالحمید کاتب و جایگاه وی در ادبیّات عرب نگاه کنید به بحث جامع استاد محمّدی ملایری، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی… (نظام دیوانی ساسانی در دولت خلفا)،ج5،انتشارات توس،تهران،1382، صص243-288
[15] – در بارۀ این رساله نگاه کنید به مقالۀ استاد عبّاس زریاب خوئی،دائرة المعارف بزرگ اسلامی ،ج4،تهران،1377، صص674-675
[16] – در این باره در بخش «زنادقه و ملحدان»سخن گفته ایم.
[17] – پژوهشگرانان برجسته ای مانند گابریلی ،گوییدی، دلاویدا، نیبرگ و ریشتر نوشتن این رساله به دست روزبه پارسی را تأئید کرده اند.در بارۀ روایات دیگر نگاه کنید به کتاب جنبش های اجتماعی در ایران پس از اسلام، رضا رضازادۀ لنگرودی،ویراست دوم، نشر فرهنگ نو و نشر آسیم، تهران ،1399،صص213-223
[18] – در این باره در بخش زندگی حلّاج سخن خواهیم گفت.
[19] – الفتوح،ابن اعثم کوفی،ج 7، دارالاصول،بیروت،1411/ 1991 ،صص۳۵۶-۳۵۷ ؛ البداية والنهاية ، ابن كثير،ج10 ،ص 96 ؛ الامانی، سید مرتضی، ج1، دار الفكر العربی ،بیروت،1954،ص134-135
[20] – أنساب الأشراف ،بلاذری ،ج 4 ،ص 221 ؛ کتاب الوزراء و الکُتّاب، جَهْشِیاری، دار الفكر الحدیث،بیروت،1408/1988، ص68 ؛ الأمالی ،ج1،ص136
[21] – برای نمونه نگاه کنید به وفيات الأعيان، ابن خلّكان،ج2 ، دار صادر ، بيروت ، 1900،ص153 ؛ أنساب الأشراف، ج 4 ، 221 ؛البداية والنهاية ، ج10 ،ص 96
[22] – أنساب الأشراف، ج 4 ،ص 222
[23] – کتاب الوزراء و الکُتّاب، صص69-70 ؛ أنساب الأشراف ،ج 4 ،ص 222
[24] – حلّاج،علی میرفطروس،چاپ نخست،اردیبهشت 1357،ص48 به نقل از کتاب الوزراء و الکُتّاب.
[25] – نگاه کنید به کتاب درخشان استاد ذبیح الله صفا، حماسه سرائی در ایران، چاپ چهارم، انتشارات امیر کبیر ، تهران، 1363 ،صص 74-109 و 139 -390
تارنمای دکتر علی میرفطروس
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر