یکی از بزرگترین آرزوهای من پس از «حفظ تمامیت ارضی ایران»، این است که همواره در قلمرو زبان فارسی، یگانگی و همزیستی حکمفرما باشد. «قلمرو زبان فارسی» کجاست و «زبان فارسی» چیست که من تا این اندازه دلباختهی این و پایبند آنم؟
بیست و چند سال پیش که با کشتی از اروپا به ایران میآمدم، یک تاجیک اهل فرارود با من همسفر شد. همین که لب به سخن گشود، بهراستی لذتی که از گفتوگو با او بردم، فراموشناشدنی است. انگار که چامههای نغز رودکی را با لهجهی بخارایی میشنیدم، که میفرمود:
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتیهای آن زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون با همه پهناوری خنگ ما را تا میان آید همی
همچنین آنگاه سعادت دیدار یک تن برادر افغانی مرا دست میدهد، ملکالشعرا عنصری را میبینم که سر صف شاعران ایستاده و این چکامههای آبدار را میخواند:
چنین نماید شمشیر خسروان آثار چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد رود به دیدهی دشمن بجستن پیکار
ما با افغانها و تاجیکها همیشه از یک اصل و ریشه و دارای یک زبان و تاریخ و ادبیات بوده و هستیم، و باارزشترین چیزی که ما را تاکنون به رشتهی یگانگی استوار داشته، همانا زبان فارسی بوده که شیرینترین زبانهای جهان است.
من روزی، «امپراتوری» ایران امروز را مورد نقد و گفتوگو قرار دادم، و اکنون میخواهم از جهت سیاست هم با آن مخالفت کنم. این نوع هوس، همان ترکان هوسباز را بس است که از مرز اروپا تا چین را جولانگاه اوهام سیاسی و مالیخولیایی خود دانسته و بدون اینکه به نتیجهای برسند، همگان را میآزارند. اما من شیفتهی یک قلمرو دیگر هستم و آن «قلمرو ادبی» یعنی «قلمرو زبان و ادبیات فارسی» است که دربرگیرندهی ایران بزرگ یا همان افغانستان و تاجیکستان و بلوچستان و کردستان و … است. ادبیاتی که همکاری آنها توانسته آن را بدین زیبایی بیاراید. اشتراکی که باید پایدار بماند تا بتواند چنین آثار بزرگ و جاویدانی را نگهدارد و باز پدید آورد. سران و تاجداران این «شهریاری»، نویسندگان و سرایندگان و زبانآوران این زبان شیریناند، که هریک با لهجههای بانمک محلی خود سخن میگویند و میسرایند. پس این زبان، دیگر ویژهی یک شهرستان و یا کشور کسی نیست که ایجاد اختلاف کند. زیرا هر یک از ما، چون وطن خود، آن را دوست میداریم. «قلمرو زبان فارسی» نام میهن مشترک همهی فارسیگویان است. عنصری و سنایی، فردوسی و سعدی یا رودکی و معزی، از آنِ همهی ما هستند.
این وطن مصر و عراق و شام نیست این وطن شهریست کو را نام نیست
«ایرانی بودن»، از نگاه من باید آرمان همهی باشندگان قلمرو زبان فارسی باشد. ایشان باید در پاسداشت زبان و ادبیات مشترک و زندگی بخشیدن دوباره به آن در بخشهایی که امروز، مرده و نیمهجان است و نیز پیدایش گونههای نوین همان ادبیات بکوشند، تا محکوم به نابودی نشود. نباید کسانی که به زبان فارسی سخن میگویند یا میگفتهاند و نیز ساختمان بزرگ ادبیات فارسی را با همکاری هم ساختهاند، نسبت به هم بیگانه شوند؛ بلکه باید دست به دست هم داده و این بنای بزرگ تاریخی را بزرگتر و زیباتر برآورند. فردوسی توسی، هزار سال پیش دربارهی یکی از کاخهای آن، «شاهنامه»، گفته است:
بناهای آباد گردد خراب از باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
برین نامه بر، سالها بگذرد بخواند هر آنکس که دارد خرد
کوتاه آنکه، نگاه من از «آرمان ایرانی»، این است که همهی مردمی که به زبان فارسی سخن میگفته و میگویند، اگر که به گویشها و لهجههایی محلی هم پیوستگی دارند، اما زبان رسمی و ادبی آنها «فارسی» است. پس ما باید کسانی را که میخواهند هر روز به نیرنگی ما را از هم پراکنده کنند، از خود برانیم.
کاربرد واژهی ایران به معنی فراگیر «ایران» است، همچون «فلات ایران» که دربردارندهی ایران و افغانستان و بلوچستان و کردستان و … است. امروزه واژهی «فارسی» نیز برگرفته از نام یک ایالت ایران است که پیشتر «استخر» یا «پارسه» و امروز شیراز مرکز آن است و اکنون نام زبان ما شده است. همانسان که زبان انگلیسی نیز زبان مشترک انگلیسها و آمریکاییان است. بنابراین همانگونه که هجای واژهی انگلیس، احساسات «من و ما» را در آمریکاییها تحریک نمیکند؛ همینطور هم از هجای واژهی «ایران» یا «فارسی» به معنای فراگیری که اینک این واژگان دارند، نباید برداشت نادرست شود. نام ایران عبارت از خواست مشترک و استوار همهی مردمی است که به زبان فارسی با لهجههای گوناگون آن سخن میگفته یا میگویند، و تاریخ ادبی و سیاسی مشترکی را پدید آورده و در میدانهای رزم، بازو به بازوی هم جنگیدهاند.
شوربختانه امروزه در افغانستان باوری پا گرفته که، زبان محلی پشتو را یکسره جایگزین فارسی کنند. به گمان که روزی هم این گویش، جای زبان فارسی را هم بگیرد، اما افغانها را از بهرهگیری مستقیم دیوانها و کتب شاعران و اندیشمندان بزرگ خود مانند سنایی و پورسینا محروم خواهد کرد. این بدان معنی است که باید زبان فارسی را مانند یک زبان خارجی در مدرسه بیاموزند تا بتوانند از کتب بزرگان و پدران خود بهره گیرند. و خود به این میماند که کسی ملک پدری خود را به دست دشمنانِ دوستنما رها کند و پس از آن، پشتِ در همان بوستان و باغ، به خواهش میوه و گُل به دریوزه برود.
چشم به راهیم ببینیم، برادران و همزبانان افغانیمان تا چه اندازه با این باور و اندیشهها همراه هستند.
مجلهی آینده ـ ۱۳۲۴
* این نوشتار در آذرماه 1390 خورشیدی، در رویهی هشتم امرداد شمارهی 267 چاپ شده است.
امرداد - دکتر محمود افشار

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر