هممیهنان زرتشتی همانند گوهرهایی بهجا مانده از ایران باستان و نگاهبان راستین میراث ایران هستند؛ اما برخی اقوام ایرانی نیز یادگارهایی از ایران باستان را تا کنون زنده نگاه داشتهاند. در این میان کرانهی جنوبی دریای کاسپین از نگاه اساتیر ایرانی سخنهای بسیار برای گفتن دارد که واکاوی آنها میتواند رمزهای اساتیر ایرانی را روشن نماید. برای نمونه، جشنها و آیینهایی در تبرستان برگزار میشود که بیگمان بهجا مانده از ایران باستان است که در این جستار به یکی از این آیینها خواهیم پرداخت.
در گاهشماری رسمی ۲۱ مهرماه، سالروز پیروزی کاوه آهنگر و فریدون فرخ بر ضحاک مار دوش و بر تخت نشستن فریدون و جشن مهرگان است؛ اما در تبرستان که خاستگاه فریدون نیز هست، جشن 26 عید ماه یا جشن مردگان با آیینهای ویژهای بهمناسبت پیروزی فریدون بر ضحاک در شهرها و روستاهای گوناگون این دیار، همچون سوادکوه، بندپی، لاریجان، دودانگه، چهاردانگه، کلارستاق و هزارجریب برگزار میشود که این تاریخ پرسشبرانگیز است.
داستان فریدون در بازگفتهای مردمی
در روایات محلی میگویند که فرانک، مادر فریدون پس از کشتهشدن همسرش آبتین به دست ضحاک، فرزند نوزاد خود فریدون را به مرتعی در دامنهی امیدوارکوه واقع در ناحیه لپور سوادکوه برد و به دست مردی گالش (دامدار محلی) سپرد. فریدون سهسال نزد گالش ماند و از شیر گاو خورد تا این که ضحاک محل زندگی او را کشف کرد و فرانک بهناچار فریدون را به البرزکوه برد و فریدون تا 16 سالگی نزد مردی فرزانه زندگی کرد و سپس به نزد مادرش رفت و راز زندگی خود را از او جویا شد و هنگامی که از کشته شدن پدرش به دستور ضحاک آگاه شد، از مردم مازندران سپاهی بزرگ آراست و برای جنگ با ضحاک به محل حکومت وی رفت و سرانجام بر ضحاک پیروز شد و او را به زنجیر کشید.
مشهور است که نیروهای فریدون در منطقهای به نام دمیلرز گِرد هم آمدند و در منطقه نهراسب، کاوه آهنگر به او پیوست و درفش کاویانی برافراشته گردید تا سپاهیان فریدون با لشکریان ضحاک در کوهستان چلاو آمل، مقابله کنند. پس از پیروزی فریدون بر ضحاک، با برافراشتن آتش، خبر پیروزی فریدون از البرزکوه به منطقه پاییندست کوهپایه و دشت اعلام میگردد تا آنها به جشن و شادی بپردازند. آیین برافروختن آتش یا فانوس همچنان در منطقهی لاریجان و روستای نوا برگزار میشود و تا سالهای نه چندان دور در دیگر مناطق کوهستانی نیز اجرا میشد.
روایت دیگر این است که فریدون پس از آنکه ضحاک ستمگر را شکست داد، او را به کوه دماوند آورد تا در غاری به بند کشد، اما طرفداران ضحاک نیز در تلاش برای رهانیدن او بودند و بارها به سپاه فریدون شبیخون زدند تا زمانی که به روستای نوا رسیدند. پس از چندی آرمیدن و زدودن خستگی، فریدون و سپاهیانش به همراه ضحاک ماردوش روانهی کوه دماوند میشوند و قرار میگذارند که بعد از به زنجیر کشیدن ضحاک، در دامنهی کوه آتش روشن خواهند کرد تا همگان بدانند که کار ضحاک به پایان رسیده است. با اینکه روستای نوا تا کوه دماوند فاصله کمی دارد، مردم هر چه چشمانتظار ماندند اثری از آتش نبود و همه نگران بودند که نکند ضحاکیان با شکست فریدون و یارانش او را از بند رهانیده باشند. مردم به بلندترین نقطهی روستا رفته و چشم به دماوند دوخته بودند و در حالیکه خورشید غروب میکرد و شب فرا میرسید هنوز از آتش خبری نبود. تا آنکه اوایل شب ناگهان نور آتش از دامنهی دماوند رخشید و مردم نوا نیز در پاسخ بوتههای گون را بر سر طنابی بسته و پس از آتش زدن، آن را به گردش درآوردند تا به دیگران خبر بدهند که ضحاک در بند شد، و از آن زمان این آیین به جشنی بزرگ تبدیل شد که هر سال در تیرماه این جشن را گرامی میدارند و بوتههای گونهای خشک را آتش زده و به دور سر میچرخانند تا خبر این پیروزی را در شب 26 عیدماه ابری در ارتفاعاتِ البرز به یکدیگر اطلاع دهند و فردای آن روز را جشن میگیرند، که به باور نگارنده این روایت پذیرفتنیتر است؛ زیرا میدان نبرد فریدون و ضحاک در خارج از این منطقه بود.
جشنها و آیینهای وابسته به آن
برگزاری این جشن با آیینهایی چون برپایی مسابقات ورزش کشتی (لوچو)، سوارکاری و رفتن بر سر گورستانها و روشن کردن شمع بر روی مزارها و افروختن فانوس و آویختن در خانه و خواندن ادعیه مذهبی و پخت خوراک و پخش میوه و شیرینی همراه است و هنگام عصر که زنان و دختران به خانه بر میگردند، چند نفر از مردان روستا برای سرکشی به شالیزارها میروند و در بازگشت، نوید سر کشیدن ساقههای برنج را به اهالی روستای خود میدهند و به پایکوبی و شادمانی میپردازند.
از سویی نام دیگر این آیین جشن مردگان است و نزدیکی آن با جشن سال نوی یزدگردی و رفتن بر سر مزار درگذشتگان این فرضیه را تقویت میکند که شاید این آیین همان گاهنبار هپستمیدیه پیش از آغاز سال نو باشد. برخی هم بر این باورند که مردم مازندران در این روز به بزرگداشت جوانان دلاوری میپردازند که در نبرد فریدون و ضحاک جان باختهاند و هر سال با فرا رسیدن این روز، مشعلهایی درست میکنند و بر ستون ایوان یا درختهای جلوی خانه میآویزند و با حضور در گورستانها شمع میافروزند و بر ضحاک نفرین میفرستند و از همین روی آن را جشن مردگان نامیدند.
هرچند این آیین بهعنوان میراث ناملموس روستای نوا به ثبت ملی رسیده است اما در واقع متعلق به همه مردم مازندران و بلکه ایران است و ثبتِ این رویدادِ حماسی فارغ از چگونگی برگزاری آن، حاکی از آن است که چنین روزی همواره مایه امید و پیروزی نیروهای نیک بر نیروی شر بوده و هست. شوربختانه بروز مشکلات اقتصادی و تورم افسارگسیخته ناشی از بی تدبیری مسوولین، در برگزاری جشنها و آیینهای کهن نیز تاثیر داشته است و با اینکه این آیینها هنوز در برخی مناطق برگزار میگردد اما آشکارا از رونق و شور و شادی جاری در آن کاسته شده است؛گویی ضحاک در حال رهایی از بند است و باید چاره ای اندیشید تا این آیینهای کهن و ارزشمند همچنان و با شکوه برگزار شود.
با سپاس از دبیر علیرضا میرخانی از دامداران محلی منطقهی چلاو آمل که برخی آگاهیها از مصاحبه با ایشان و همکارانشان بهدست آمد.
امرداد - بیژن نامدار علیآبادی، کارشناس ارشد ایرانشناسی از دانشگاه تهران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر