۳۰ تیر ۱۴۰۵

تاریخ و فرهنگ ایران - لکی، گویشی از گویش‌های دیرپای ایرانی

«دهخدا» درباره‌ی لک‌ها می‌نویسد: «لک‌ها در لرستان ساکن و خوش‌هیکل و تنومندند. رنگ آن‌ها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیره است.» در کتاب «دایره‌المعارف اسلام» نیز آمده: «در لرستان (ایالت کهن لرستان)، برخی کردها (ایل‌های لک) در شمال، و همچنین در میان فِیلی‌ها هم ایل محکی زندگی می‌کنند.»

سرزمین‌های لک‌نشین: شمال و شمال غربی لرستان و بخش‌های هُرو، الشتر، بسطام، خرم‌آباد، دلفان، کوهدشت، بخش‌هایی از بروجرد، شرق استان‌های کرمانشاه و کردستان و ایلام، جنوب استان همدان و کردستان عراق را دربر می‌گیرد. ریشه‌ی نژادی لک‌ها را نه می‌توان «کرد» دانست و نه «لر». گروه‌هایی از لک‌ها در گذشته، از سرزمین خود کوچانده شده‌اند. گروهی از آنان ساکن شمال ایران هستند و به کردهای تبعیدی نامورند، و گروهی دیگر نیز به دست عثمانی‌ها به آنکارا (شهر هایمانا) کوچانده شده و لک‌های (شیخ‌بزینی) یا کردهای هیمنه‌ای نامیده می‌شوند. گویند لک‌ها بازماندگان کاسی، ایلام و ماد (لر، کرد، لک) هستند. از ناموران لک، می‌توان از باباطاهر، کریم‌خان، خوشین، پریشان، ملامنوچهر و … نام برد.

اگر بتوان جای پایی از زبان لکی در گذشته‌ی بلند ایران یافت و در جان استوره‌های آن خونی از واژگان لکی روان ساخت، بی‌گمان توانسته‌ایم یکی از سرچشمه‌های این رودخانه‌ی خروشان را بیابیم. آن‌هایی که در ریشه‌یابی واژگان زبان لکی کار می‌کنند، باید که چشمی هم به استوره‌ها، باورها، فرهنگ و زبان ایران کهن داشته باشند. کسانی که هنوز اندکی از ته‌مانده‌ی واژگان ریشه‌دار لکی را در انبان اندیشه‌ی خود داشته و تاکنون بوی عطر روستا را به ادکلن شهری نیالوده‌اند، معنای جمله‌هایی را که با واژه‌ی «ثوین» ساخته می‌شود، می‌دانند. «ثوین» در زبان لکی به معنای گرما و اوج نیمروز است. «رپیثوین (رپتون)» هم یکی از استوره‌های ایرانی، و سرور ماه‌های تابستان و مایه‌ی باروری بیشتر (استوره‌ی باران) است. به باور نیاکان ما، رستاخیز و پایان جهان در زمان رپیثوین رخ می‌دهد.

لکی (پهله‌ای کهن)، گویشی است دیرپا که در بخش‌هایی از غرب و جنوب غربی ایران بدان سخن گفته می‌شود. اما به برهان بد شناسانده شدن، بیشتر به کردی و یا لری شناخته شده است. واژگان لکی به گونه‌ی گسترده‌ای به لری، که خود زیرشاخه‌ی زبان‌های جنوب باختری ایران است، دگرگونی یافته‌اند. اگرچه ساختار دستوری و فعل‌های لکی همانند دیگر لهجه‌های کردی و نیز «آذری (نه ترکی/ مغولی)»، در دسته‌ی زبان‌های شمال غربی ایران جای می‌گیرند.

به هر روی، زبان لکی بیشتر نزدیک به کردی است، که خود گنجینه‌ای گران‌بها از روزگار ماد به شمار می‌آید؛ و اما از زبان شیرین لری جداست. زبان لکی، هم‌شاخه‌ی زبان پهلوی (شمال غرب و غرب ایران) است. اما لری جزو زبان‌های ایران مرکزی و حتا شرقی شمرده می‌شود. سنجش این دو زبان، مانند سنجش لکی با زبان دری یا تاجیکی است.

پژوهشگران تاریخ زبان فارسی، به دو گروه زبانی باور دارند؛ یکی زبان‌های غربی ایرانی (ایرانی شمال غربی و جنوب غربی) و دیگر زبان‌های شرقی ایرانی. زبان‌های گروه نخست، از گویش‌های کهنی ریشه می‌گیرند که در سرزمین ماد و پارت روایی داشته‌اند، مانند کردی و گویش ایل‌های کرد، لک، گورانی، زازا، بلوچی، تالشی، گیلکی، مازندرانی و گویش‌های ایران مرکزی. گروه دوم نیز از گویش‌های کهن جنوب غربی فلات ایران (سرزمین پارس/ پارسه) ریشه می‌گیرند. زبان فارسی در میان زبان‌های کنونی جنوب غربی، برجسته‌تر از دیگر زبان‌هاست و زبان‌های تاتی، لری، لری بختیاری و بیشتر گویش‌های محلی فارس، جزو زبان‌های ایرانی جنوب غربی به شمار می‌آیند. اما آنچه نایکسانی زبان‌های شمال غربی و جنوب غربی را در پی دارد، دگرگونی‌های آوایی است که در آن دیده می‌شود.

در میان تیره‌های پرآوازه‌ی ایرانی، به حق که لک‌ها و کردها و لرها، به مانند سپری در برابر یورش تازیان بوده‌اند. چراکه به سرزمین‌های عربی نزدیک‌ترند و می‌بایست که امروز، بیشترین دوری را از زبان مادری می‌داشتند، پس چرا این‌گونه نشده است (؟) چنانچه امروزه بخواهند برنامه‌ای بسازند و در آن یک دِهگان هخامنشی به شاه «روز خوش» بگوید، به کدام گویش نزدیک‌تر است؟ آیا جمله‌ی لکی «روژگار یاک»، فهمیدنی‌تر برای کدام مرد یا زن امروزی در جغرافیای تمدنی ایران از هند تا مدیترانه است؟ باید دانست که این توان زبان لکی، بازمی‌گردد به زمان‌هایی که گروهی در برابر اعراب، در کنار شمشیر، تنبور برداشتند و «که‌لئمه‌ها» را سرودند و به سبک خود بر نماز ایستادند. جدای از درست و یا نادرست بودن آن، نوگرا بودن آن روش بود که بر حاکمیت اعراب پایان داد. به هر روی، این‌که امروزه زبان دری، وامدار «پارسی باستان» شده و همین‌که در یورش تازیان و سپس‌تر مغول، یکسر از میان نرفته است، خود جای سپاس یزدان دارد. اما آنچه نباید فراموش شود، هم‌افزایی و همگرایی امروزی زبان‌های به جا مانده از زبان ایرانی کهن، در میان فرزندان آن، یعنی زبان‌های لکی، بلوچی، کردی، پشتو و … است.

مادها و پارس‌ها دارای زبان یکسانی بوده‌اند. تاکنون گویش‌های گوناگون زاگرس را بازمانده‌ی زبان پهلوی می‌دانستند. اما باورهای نوین‌تر هم هست که، زبان لکی، خود برگرفته از پارسی باستان است و همزمان با پهلوی بدان سخن گفته می‌شده؛ که دکتر خانلری نیز در «تاریخ زبان فارسی» از آن سخن گفته است. روی هم رفته، می‌توان گفت زبان لکی یک زبان آهنگین و زیباست که واژه‌های بسیار کهن ایرانی و ریخت دیرین برخی واژه‌ها و شیوه‌ی جمله‌بندی‌های باستانی، فراوان در آن هست. در این زبان، واژه‌هایی را می‌توان یافت که با زبان‌های پهلوی، اشکانی و پارسی میانه، انباز (مشترک) است. دارمستتر فرانسوی می‌گوید: «زبان اوستایی، همان زبان مادها بوده است.» هم‌چنین همانندی‌های بسیاری در ریشه‌های زبان لکی و اوستایی دیده می‌شود.

«اوستایی، لکی، فارسی»:

فَر، فِرَ، فراوان /تئژ، تیژ، تیز / هیزو؛ زون، زبان / دراژیگه؛ دریژ، دراز / هیشگ، هوشک، خشک / وَخذ، واز، باز / زو، زوی، زود / دائُرو، دار، درخت / رَییثی، رَی، راه / سِپ‌ایت، اسپی، سفید / بیو، باوا، بابا …

این  نوشتار  درآبان‌ماه 1390 خورشیدی، در رویه‌ی هشتم  امرداد شماره‌ی 266 چاپ شده است. 




امرداد - اصغر رحمان‌پور سرابی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر