اسماعیل یغمایی، باستانشناس نامی ایران، 28 تیرماه 1405 خورشیدی درگذشت. نگاهی گذرا به کارنامهی علمی و باستانشناسی او، گرامیداشت کوششهای دلسوزانهاش برای شناخت گذشتهی باستانی ایران است.
– زمستان 1347- کاوش باستانشناسی تپهی جعفرآباد / شوش، خوزستان؛
– تابستان 1348- کاوش باستانشناسی در شیختپهی ارومیه؛
– بهار 1349- بررسی باستانشناسی گسترهی هندیجان و کاوش در تل سوز؛
– تابستان 1349- کاوش باستانشناسی در تل دروازهی مرودشت فارس؛
– پاییز 1349- کاوش در گورستان چنارباشی ایلام؛
– تابستان 1350- کاوش باستانشناسی در کاخ هخامنشی چرخآب دشتستان؛
– زمستان 1350- کاوش در محوطهی کاخ ساسانی بیشاپور؛
– تابستان 1351- کاوش در تپهیحیی دشت سوغان، کرمان؛
– تابستان 1352- کاوش باستانشناسی در تپه گودین کنگاور؛
– زمستان 1352- کاوش در تپه قبرستان و تپهزاغهی دشت قزوین؛
– زمستان 1353- بررسی دشت خوزستان؛
– تابستان 1354- بررسی و گمانهزنی در دشت قزوین و هشتگرد؛
– زمستان 1354- بررسی دشت ایوه ایذه بختیاری؛
– بهار 1355- بررسی باستانشناسی هفتتپهی خوزستان؛
– زمستان 1355- کاوش در دامنهی کوه بیبی شهربانو ری؛
– پاییز 1356- کاوش در دو کاخ هخامنشی سنگسیاه و بردکسیاه دشتستان؛
– بهار 1358- گمانهزنی در تپه چغاگاوانهی شاهآباد غرب؛
– تابستان 1359- بررسی وضعیت تپه هگمتانهی همدان؛
– زمستان 1361- کاوش در محوطهی باستانی ارگان بهبهان؛
– پاییز 1362- کاوش در گورستان شغاب بوشهر؛
– بهار 1364- کاوش در تپه قلایچی بوکان؛
– زمستان 1367- کاوش در قلعه سمنان؛
– تابستان 1369- بررسی باستانشناسی تنگ تکآب بهبهان؛
– پاییز 1372- بررسی محوطه گتش، گورهای ایلام میانه؛
– بهار 1374- کاوش در مهرکده و آتشکده محمدآباد؛
– تابستان 1383- کاوش باستانشناسی در محوطهی کاخ هخامنشی بردکسیاه؛
– خورداد 1391- شناسایی و گمانهزنی باستانشناسی در تمکلاتتخت بندرعباس؛
– زمستان 1359- بررسی راه شاهی از کهگیلویه تا شیراز؛
و بسیارانی دیگر که همه نشان از جستوجوهای علمی و بیگسست اسماعیل یغمایی دارد.
یغمایی و کشف شهر بزرگ هخامنشیان در ساحل خلیج فارس
کشف شهر بزرگ هخامنشیان در ساحل خلیج فارس، از دستاوردهای پُربار یغمایی در کار کاوشهای باستانشناسی است. گزارشی از این یافتهی مهم علمی در روزنامهی اطلاعات آن زمان (26 فروردین 1357) آمده است. بازخوانی آن ما را با یکی دیگر از کوششهای یغمایی آشناتر میسازد:
«شهر عظیمی که یادگار دوران هخامنشیان است،به سرعت از دل خاکهای حاشیه خلیج فارس (منطقه سنگ سیاه برازخان) خارج میشود و ستونها و ایوانها و تالارهای شگفتانگیزی که تا بهحال از دل خاک خارج شده، باستانشناسان نامدار ایرانی و خارجی را غرق در بهت و حیرت کرده است. بهعقیده باستانشناسان کاخ مکشوفه هخامنشیان اهمیتی در حدود پاسارگاد دارد و میتواند نشانه تسلط کامل ایرانیان قدیم بر سراسر منطقه خلیج فارس باشد.
شهر عظیم هخامنشیان که هماکنون قسمتهایی از آن از دل خاک خارج شده، بوسیله گروه باستانشناسان وابسته به مرکز باستانشناسی ایران به سرپرستی آقای اسماعیل یغمایی کشف شده است و ماحصل این حفاریها، کشف یک تالار بزرگ با چند ایوان و 16 ستون بزرگ سنگی و چهار در ورودی و حیاط های بزرگ و راهروهای عریض و پیچ در پیچ است. آنچه در جریان این حفاریها آشکار شده است، آثار و شواهدی است از وجود تشکیلات عظیم بحری ایرانیان قدیم».
یادداشتهای یغمایی
یغمایی با نوشتن و یادداشت کردن، خو گرفته بود. از او یادداشتهایی خواندنی دربارهی کاوشهای باستانشناسی و دیگر مسایل اجتماعی در دست است. برخی از آن یادداشتهای کوتاه و بلند در وبسایت او آمده است. نگاهی گذرا به آن یادداشتها میاندازیم (بهنقل از وبسایتاش) تا دلبستگی او را به یافتههای علمی و آگاهیرسانی آن به دوستداران میراث کهن ایران، روشنتر شناخته باشیم.
– شکسته و خُرد کردهاند: «کاوش باستانشناسی محوطهی بیشاپور (زمستان 1350) یافتهی گچی سترگی به دست آمد که نخست ندانستیم چیست. از اینرو آنرا در راهروی پایگاه گذاشتیم. یکی دو ماهی گذشت. یک شب که علیاکبر سرفراز (سرپرست کاوش) با چراغقوه از راهرو میگذشت، فریاد کوتاهی کشید و همه را صدا کرد. وقتی دورش جمع شدیم گفت: این تندیس گچی نرسی است که واژگون گذاشتهایم. وقتی آنرا برگرداندیم، دیدیم سر یک پیکرهی بزرگ گچی از این شاه ساسانی است.
روز بعد سرفراز به من گفت: جای پیدایش این تندیس را که پشت حصار بیشاپور است گمانهزنی کنم. این گمانهزنی یک هفته به درازا کشید و تنها تکههای بزرگ و کوچکی از بازماندهی شکستهی درون آنرا یافتم. بر این باور شدیم که تازیان چندان این پیکره را شکسته و خرد کرده بودند که جستوجوی ما برای یافتن تکههای کار شدهی آن بیفایده بود».
– چه کسی مسوول است؟: «هنگامی که موزهی لندن استوانهی کوروش را به ایران آورد (که آنرا مثل خربزهی گرگاب دست به دســت میکردند)، 200 شیء بسیار ارزنده موزه را به گرو برداشتند که هرگز به ایران بازنگشــت و در لندن ماندگار شــد. وقتی برای نخستین بار در جشنهای دوهزارو پانصد ساله این منشور به ایران آمد، یک شــرکت بیمهی آمریکایی، آنرا هشــت میلیون دلار بیمه کرد و یک قلم از اشــیای موزه به گرو برداشته نشد. حتا یکی، دو هفته پیش که موزهی دوران اسلامی پس از سالها افتتاح شد، بسیاری از اشیای آنرا از موزهی رضاعباسی گرفتند درحالی که پیشتر بخش اسلامی موزه بسیارغنی بود. سخن آخر اینکه چه کسی مسوول به هم ریختگی سازمانی است که در کارنامهاش تخریب و ویرانی بسیار است».
– کتابخانهی پدرم، حبیب یغمایی- «سیوهفت سال پیش، حبیب یغمایی در بیمارستان مهر چشم از جهان فرو بست. او در درازی عمر خود فقط و فقط در پیشبرد زبان و فرهنگ ایران کوشید. دلبستگی و عشق او به مجلهی یغما [که خود منتشر میکرد] چندان بود که با حقوق ناچیزی که از وزارت فرهنگ میگرفت، هرگز به تعطیلی آن نمیاندیشید. در آن هنگامه که هیچکس به فکر کاخ یگانه و سر بر آسمان ساییدهی فرهنگ و زبان فارسی نبود، بارها و بارها میگفت که دیگر انتشار مجلهی یغما به درد هیچکس نمیخورد.
جز یغما – که آنرا بیش از همهی فرزندان و وابستگانش دوست داشت– دلبستگی بیاندازهاش به زادگاهش «خور» بود و از اینرو با هزینهی خود به ساخت آرامگاه و کتابخانهای با چندین تالار پرداخت که حتا پس از مرگش خوریها از کتاب بیبهره نمانند.
اما سرانجام این کتابخانه در آن روستای دورافتاده و محروم چون سرانجام خودش چندان تلخ، ناگوار و دردناک بود که هرگاه از آن یاد میکرد یا سخنی میگفت بغض گلویش را میفشرد و صدایش از اندوه میلرزید. [در سالهای پایانی زندگی حبیب یغمایی] گروهی با حمایت استاندار وقت اصفهان و ادارهی باستانشناسی به بهانهی اینکه همهی این کتابها گمراه کننده است بیشتر کتابهای نفیس را یا دزدیدند یا خمیر کردند و با غارتی ددمنشانه از آن کتابخانه با 2500 جلد کتاب تنها 50- 60 جلد بیشتر نماند. آرامگاه رو به ویرانی گذاشت و تالارهای آن انبار کارخانهی رب شد!».
یادی از یک دوست
جعفر مهرکیان، باستانشناس و متخصص الیمایی، در روزهایی که اسماعیل یغمایی در بیمارستان بستری بود، یادداشتی نوشت که بخشهایی از آن را بازخوانی میکنیم تا بدانیم که همکاران باستانشناس یغمایی چه نگاه ستایشآمیزی به او داشتند:
«اسماعیل یغمایی زنده است و باید بماند؛ اما اکنون در بیمارستان است. من که دل و طاقتش را ندارم. اگر به دیدنش رفتید، بگویید برشهایی از زندگیاش، نه تنها برای او، که برای مهرکیانها و آنان که خرقهی باستانشناسی پوشیدهاند تا بمانند، حک شده و با هیچ رنگی پاک نمیشود.
اگر از ری، برازجان، شایور، حصار، ارجان و جانجان نوشتههایی داریم، از اسماعیل است؛ اسماعیل یغمایی.
زارزار گریههای یغمای را که به خاک ارجان افتاده بود، دیدهاید؟… اشکهایش پس از چند سال زیارت ارجان، خاک ارجان را گِل کرد، وقتی از خود بیخود شد. چه کسی چون او کرشمهی یک زن را در گوری که با درفش و قلمموی او، از پس چندین سده، بل چند هزاره، از دلدادگی سخن گفته باشد، میبیند و میشنود؟ زرآرایههای بردک سیاه را چه کسی برای نگهداری، تا تعیین تکلیف، به بانکی در بوشهر واگذاشت؟… آنان که قشم را گاو هزارپستان شیرده گردشگری میخواهند، کجایند؟…» (به نقل از سایت ایران ورجاوند).
***
اکنون اسماعیل یغمایی روی در خاک کشیده است، اما یادهای نیک و کوششهای اثرگذار باستانشناختی او ماندگار و پایدار خواهد بود. یادش را گرامی میداریم و به روان او درود میفرستیم.
یادآوری: این نوشته با مراجعه با نوشتهها و یادداشتهای شادروان اسماعیل یغمایی در «سایت رسمی» او فراهم آمده است.
امرداد - نگار جمشیدنژاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر