نقاش در دربار ناصرالدینشاه
هنر نقاشی غفاری در دربار بهجایی رسید که ناصرالدینشاه شیفتهی تابلوهای او شد و همانند یک شاگرد در نزد او نقاشی آموخت و غفاری را نخست «نقاشباشی» و سپس «کمالالملک» لقب داد. سپس او را برانگیخت تا یکی از شاهکاری هنری خود را نقش زند؛ همان اثری که به نام «تالار آینه» آوازه دارد و شناختهشدهترین اثر استاد کمالالملک است.
در دربار ناصری برای کمالالملک دشواریهایی هم پیش آمد، اما او آن سختیها را پشت سر گذاشت و پس از ترور ناصرالدینشاه (1276 خورشیدی) راهی اروپا شد تا هنر نقاشی باخترزمینیها را از نزدیک ببیند و بیاموزد. کمالالملک سه سال در فلورانس، پاریس و رُم سرگرم آموختن نقاشی کلاسیک و دیدن آثار برجستهی هنرمندان اروپا شد و به رونگاری از آثار رامبراند، نقاش بزرگ هلندی در سدهی هفدهم میلادی، پرداخت و از آن پس روش نقاشان کلاسیک را پیروی کرد و با خود به ایران آورد.
زمانی که مظفرالدینشاه جانشین پدرش شد، بیدرنگ دستور داد که کمالالملک به ایران بازگردد. او نیز چنین کرد. اما دربار مظفری نتوانست از هنر استاد، آنچنان که شایستهی نقاش بزرگی مانند کمالالملک بود، بهره ببرد. ناچار کمالالملک دربار را رها کرد و به عراقعرب (عراق کنونی) رفت و چند سالی در آن دیار به کار نقاشی پرداخت. با آوازهمند شدن مشروطهخواهی ایرانیان، کمالالمک به میهنش بازگشت و با آزادیخواهان همدلی نشان داد. اندکی پس از آن بود که با پشتیبانی دولت، «مدرسهی صنایع مستظرفه» را بنیان گذاشت (1289 خورشیدی). جای این آموزشگاه هنری در عمارت حوضخانهی باغ نگارستان تهران بود. در آنجا نقاشی به هنرآموزان یاد داده میشد. افزون بر نقاشی، دیگر استادان هنرهای منبتکاری، قالیبافی و موزاییکسازی را به شاگردان مدرسه آموزش میدادند.
سالهای پایانی زندگی
در سال 1306 خورشیدی، بر سر ادارهی آموزشگاه میان کمالالملک و دولت گفتوگوهایی پیش آمد و همان سخنها سبب شد که او برای همیشه کار دولتی را رها کند. حتا از کار تدریس نیز دست کشید و یکسال پس از آن راهی روستای حسینآباد نیشابور که مِلک شخصیاش بود، شد. دیگر از استاد کمالالملک خبرهایی که میرسید جَستهوگریخته بود و او در تنهایی و خلوت روستا بهسر میبُرد. افسوس که بر اثر رویدادی، بینایی یک چشم خود را از دست داد. دربارهی آن رویداد، سخنها گوناگون است. گفته شده که سالار معتمد، از خانهای نیشابور و دوست کمالالملک، برای تنبیه کارگرش آجری را بهسوی او پرتاب کرده بود اما آجر به عینک و چشم کمالالملک برخورد کرد و یک چشم او را نابینا ساخت. کمالالملک برای درمان به تهران رفت، اما پزشکان برای او کاری نتوانستند انجام دهند و استاد برای همیشه از یک چشم نابینا شد. با این همه، تا پایان زندگی دست از نقاشی نکشید.
استاد کمالالملک سرانجام در نیمروز 27 امردادماه 1319 خورشیدی در 93 سالگی در خانهی نوهی دختریاش چشم از جهان فروبست. پیکر او را به نیشابور بردند و در کنار آرامگاه عطار نیشابوری به خاک سپردند.
روشی نو در نقاشی ایران
استاد کمالالملک از همان زمان که در سفر اروپاییاش آثار هنرمندان باخترزمین را دید، شیفتهی نقاشی دورهی نوزایی (:رنسانس) اروپا شد و تا پایان زندگی به آن روش پایبند ماند. کار او در نقاشی، بیشتر چهرهنگاری و منظرهنگاری بود. در این شیوه، نقاشی ایران را دگرگون کرد و پایهای استوار برای نقاشان پس از خود گذاشت. او روش طبیعتگرایی اروپایی را در ایران پایدار کرد. اگر چه برخی خُردههایی به هنر نقاشی کمالالملک میگیرند و میگویند که او از دید ذهنی آمادگی دریافت هنر نقاشی نو اروپا را نداشت، اما نمیتوان و نباید پیشگامی کمالالملک را در شناخت و بهکارگیری هنر کلاسیک اروپا و اثری را که بر نقاشی ایران گذاشت، نادیده گرفت. او هنرمندی بزرگ در روزگار خود بود و جایگاهی بلند و سزاوار در هنر ایران یافت.
*برخی از پژوهندگان روز درگذشت کمالالملک را 26 امردادماه نوشتهاند. بهگمان میرسد تاریخ درستتر درگذشت او 27 امرداد است.
خبرنگار امرداد: سپینود جم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر