امرداد - میلاد میرزایی طاقی
کم آگاهی ما نسبت به تاریخ و تمدن کشورمان باعث شده که نتوانیم از نظر فرهنگی آنچه شایسته و الزامآور است را به نسلهای بعدیمان بسپاریم و آن چیزی جز کاهش دلبستگی و علاقه و حس میهنپرستی احساس بیهویتی تاثیرپذیری یا الگوپذیری در مقابل تهاجم فرهنگی نسلهای آینده ما نمیشود. این همانند خلع سلاح کردن سرباز و فرستادن آن به میدان نبرد است.
فردوسی در مورد برخی از منابع خود به روشنی سخن گفته است و دلیلی محکمتر از گواهی خود فردوسی برای روشن کردن موضوع نیست. مهمترین و اصلیترین منبع نوشتاری فردوسی، شاهنامه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بوده است که به صورت نثر وجود داشت. همین کتاب به عنوان منبع ثعالبی قرار گرفت و اثر غرر اخبار ملوک فرس را بجا گذاشت. منابع غیرمکتوب فردوسی راویان شفاهی بعضی از بخشهای شاهنامه بودند که به گفتهی خود فردوسی اسامی آنان این گونهاند 1- ماخ 2- شادان برزین 3- بهرام 4 - آزاد سرو 5 - شاهوی پیر . این افراد از طبقهی دهقانان و افراد آگاه آن روزگار بودهاند و فردوسی همهی کوشش خود را کرده است که این روایات شفاهی را مستقیما بدون تصرف بازگو کند.
اشاره مستقیم فردوسی به منابع گوناگون چه شفاهی چه کتبی نشان از این دارد که سراینده داستانی را خلق نکرده بلکه آن واقعه یا داستان را به شعر در آورده است.
مرا گفت که از من بشنویی به شعر آری از دفتر پهلویی
بپیمای تا من یکی داستان ز دفتر برت خوانم از باستان
بخواند آن بت مهربان داستان ز دفتر نوشته گه باستان
مرا گفت آن ماه خورشید چهر که از جان تو شاد بادا سپهر
بگفتم بیارای مه خوب چهر بخوان داستان و بیفزای چهر
فردوسی تا پیش از بدست آوردن شاهنامهی ابومنصوری دست به نظم در آوردن چیزی نکرد. اشاره وی به رنج و سختیهایی که در بدست آوردن شاهنامه ابومنصوری داشته است به خوبی نشان میدهد که وی قصد تخیل سرایی نداشته است بلکه در آن زمان منبع موثقی در مورد تاریخ کشور وجود داشته و فردوسی بر اساس آن دست به سرودن شاهنامه کرده است.
یکی دیگر از دلایل استفاده فردوسی از متون معین در به نظم در آوردن شاهنامه اختلاف در بیان احوال اسکندر و دیگر بیاناتی که در مورد اسکندر بعد از دوران او وجود دارد. در بخشی از شاهنامه که سرگذشت اسکندر را به تفصیل بیان داشته است او را مردی درستکار، آزاده، پاکدل، معرفی میکند و کار به جایی میرسد که به اسکندر الهام غیبی میرسد و با فرشتگان مقرب هم کلام میشود همچنین به عنوان یک شاهزاده ایرانی از نژاد کیانیان معرفی میشود. اما در داستان بعدی وقتی به شرح احوال ساسانیان میرسیم در متن داستانها به بدی از اسکندر یاد میشود. حتی در برخی موارد هم ردیف ضحاک - افراسیاب، دشمنان اصلی ایرانیان که نیروی اهریمنی داشته اند میشود! طبق گفته های بالا در مورد شخصیت اسکندر تناقض فراوان وجود دارد و میتوان نتیجه گرفت که فردوسی داستان مربوط به اسکندر را از ماخذی خاص به نام اسکندر نامه یا اخبار اسکندر گرفته و موارد دسته دوم را از منابع دیگرکه بیشتر ریشه پهلویی دارند گرفته است.
برخی از کتب قدیم نسبت به استفاده فردوسی از منابع مکتوب و معتبر اشاراتی داشته اند. به عنوان مثال نویسنده مجمع التواریخ با اینکه از بهترین کتاب ها راجع به تاریخ ایران در دست داشت مانند کرشاسف نامه - فرامرز نامه - اخبار بهمن - قصه کوش پیل دندان و ... از شاهنامه فردوسی به عنوان یکی از مهمترین ماخذهای خود یاد کرده است و این نشان بر آن دارد که ابوالقاسم فردوسی از ماخذهای مهم و معتبر استفاده کرده است که اثر وی مقبول مورخانی که ماخذ مهم در اختیار داشته اند افتاده است. «از آنچه خواندیم که شاهنامه فردوسی که اصلی آن است و کتابهای دیگر که برگرفته از آن است»
از موارد دیگری که ارزش شاهنامه را بیشتر نمایان میکند این است که فردوسی در اصل داستان هیچ تغیری به دلخواه انجام نداده و در این مورد نهایت امانتداری را داشته است. این موضوع اثر شاهنامه را از دید فنی به نهایت اوج میرساند. در باب اثبات این مطلب دلیلها بیشمار است که از حوصله این بحث خارج است.
یکی دیگر از دلایل استفاده فردوسی از متون معین در به نظم در آوردن شاهنامه اختلاف در بیان احوال اسکندر و دیگر بیاناتی که در مورد اسکندر بعد از دوران او وجود دارد. در بخشی از شاهنامه که سرگذشت اسکندر را به تفصیل بیان داشته است او را مردی درستکار، آزاده، پاکدل، معرفی میکند و کار به جایی میرسد که به اسکندر الهام غیبی میرسد و با فرشتگان مقرب هم کلام میشود همچنین به عنوان یک شاهزاده ایرانی از نژاد کیانیان معرفی میشود. اما در داستان بعدی وقتی به شرح احوال ساسانیان میرسیم در متن داستانها به بدی از اسکندر یاد میشود. حتی در برخی موارد هم ردیف ضحاک - افراسیاب، دشمنان اصلی ایرانیان که نیروی اهریمنی داشته اند میشود! طبق گفته های بالا در مورد شخصیت اسکندر تناقض فراوان وجود دارد و میتوان نتیجه گرفت که فردوسی داستان مربوط به اسکندر را از ماخذی خاص به نام اسکندر نامه یا اخبار اسکندر گرفته و موارد دسته دوم را از منابع دیگرکه بیشتر ریشه پهلویی دارند گرفته است.
برخی از کتب قدیم نسبت به استفاده فردوسی از منابع مکتوب و معتبر اشاراتی داشته اند. به عنوان مثال نویسنده مجمع التواریخ با اینکه از بهترین کتاب ها راجع به تاریخ ایران در دست داشت مانند کرشاسف نامه - فرامرز نامه - اخبار بهمن - قصه کوش پیل دندان و ... از شاهنامه فردوسی به عنوان یکی از مهمترین ماخذهای خود یاد کرده است و این نشان بر آن دارد که ابوالقاسم فردوسی از ماخذهای مهم و معتبر استفاده کرده است که اثر وی مقبول مورخانی که ماخذ مهم در اختیار داشته اند افتاده است. «از آنچه خواندیم که شاهنامه فردوسی که اصلی آن است و کتابهای دیگر که برگرفته از آن است»
از موارد دیگری که ارزش شاهنامه را بیشتر نمایان میکند این است که فردوسی در اصل داستان هیچ تغیری به دلخواه انجام نداده و در این مورد نهایت امانتداری را داشته است. این موضوع اثر شاهنامه را از دید فنی به نهایت اوج میرساند. در باب اثبات این مطلب دلیلها بیشمار است که از حوصله این بحث خارج است.
یارینامه : کتاب حماسهسرایی در ایران اثر دکتر ذبیح الله صفا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر